مجتبى ملكى اصفهانى

323

فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )

نخواهد داشت . مثلا در روايتى از امام صادق عليه السّلام وارد شده كه : شخصى نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد و گفت : خودم را هلاك كردم . حضرت فرمود : چه چيز تو را هلاك كرد ؟ گفت : در ماه رمضان و در حالى كه روزه بودم با همسرم عمل زناشويى انجام دادم . حضرت فرمود : بنده‌اى آزاد كن . « 1 » از اين سؤال و جواب معلوم مىشود كه علّت وجوب آزاد كردن بنده ، عمل زناشويى كردن در روز ماه رمضان است . بنابراين ، مىتوان اين حكم را به موارد مشابه نيز تعميم داد . دلالت تنبيه و اشاره از اقسام منطوق غير صريح است . 12 - دلالت طبعى : هرگاه علاقه و ملازمه بين دالّ و مدلول ناشى از اقتضاى طبيعت انسان باشد ، دلالت را طبعى گويند . و البته طبيعت انسانها مختلف است ، بنابراين ، دلالت طبعى نيز مختلف خواهد بود . مثلا برخى مردم موقع ناراحتى و درد مىگويند : آخ . پس گفتن كلمه‌ى « آخ » دلالت مىكند بر وجود درد و ناراحتى ، البته در صورتى كه شنونده علم به ملازمه داشته باشد و اين ملازمه نيز ، بين كلمه و آن معنى ، نزد گوينده وجود داشته باشد . 13 - دلالت عقلى : هرگاه بين دالّ و مدلول در وجود خارجى آنها ذاتا ملازمه باشد ، دلالت را عقلى گويند . مثل اثر و مؤثر . اگر انسان بداند كه مثلا آفتاب اثر طلوع خورشيد

--> ( 1 ) من لا يحضره الفقيه ، ج 2 ، ص 115 ، حديث 1885 .