مجتبى ملكى اصفهانى

298

فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )

است ، حادث است ، ممكن است ، منشأ اثر است و . . . اين قبيل احكام به آهن بودن اين شىء مربوط نيست ، بلكه به « موجوديّت » آن مربوط مىشود . به عبارت ديگر : اين شىء از جهت آهن بودن اين احكام را ندارد ، بلكه از اين جهت كه موجود است اين احكام را دارد . حكمت الهى علمى است كه متعرض احكام موجود از آن جهت كه موجود است ، مىشود . « 1 » حكومت « 2 » هرگاه دليلى ناظر و مفسر و مبيّن حال دليل ديگر از جهت مقدار دلالت باشد ، آن دليل را حاكم و دليل ديگر را محكوم گويند . به عبارت ديگر : اگر دليلى دايره دلالت دليل ديگر را توسعه دهد يا محدود كند ، و يا موضوع دليل ديگر را معدوم كند ، مىگويند : اين دليل ، حاكم بر دليل ديگر است . مثال توسعه : روايتى مىگويد : « نماز بدون طهارت نماز نيست » « 3 » . و از طرفى طهارت لباس را با استصحاب ثابت كنيم . در اين صورت ، طهارت ثابت شده با استصحاب ، حاكم است بر دليل اول ، بنابراين ، طهارت ، اعم

--> ( 1 ) شرح مصطلحات فلسفى ، ص 76 . ( 2 ) تقريرات مجدد شيرازى ، ج 4 ، ص 177 ؛ الكفاية ، ج 2 ، ص 376 ؛ اصول الفقه ، ج 2 ، ص 195 ؛ الاصول العامة ، ص 88 ؛ فوائد الاصول ، ج 4 ، ص 593 ؛ نهاية الافكار ، ج 4 ، قسمت دوم ، ص 132 ؛ علم اصول الفقه ، ص 432 ؛ درر الفوائد ، ص 619 ؛ اصول الاستنباط ، ص 300 ؛ تهذيب الاصول سبزوارى ، ج 1 ، ص 167 ؛ الرسائل ، ص 432 ؛ اصطلاحات الاصول ، ص 126 . ( 3 ) لا صلاة الّا بطهور . وسائل الشيعة ، ج 1 ، باب 1 ابواب وضو ، حديث 1 .