مجتبى ملكى اصفهانى
299
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )
از طهارت واقعى و استصحابى است . در اين مثال ، دليل دوم ، دايرهى طهارت در دليل اول را توسعه داده و شامل طهارت استصحابى هم نموده است و اين دليل دوم ، حاكم بر دليل اول است . « 1 » مثال تضييق : دليل مىگويد : « هرگاه مكلف در بين نماز شك كرد ، بايد بنا را بر اكثر بگذارد ، يا احتياط كند ، و يا نماز را اعاده كند . » و دليل ديگرى مىگويد : « در نماز جماعت اگر امام جماعت شك كرد ولى مأموم شك نداشته باشد ، نبايد به شك خود اعتنا كند ، و يا اگر مأموم شك كرد ولى امام جماعت شك نداشته باشد ، مأموم نبايد به شك خود اعتنا كند » « 2 » . در اين مثال ، دليل اول شامل نماز جماعت و غير جماعت مىشود ولى دليل دوم ، دايرهى دليل اول را محدود و شك امام و مأموم را از شمول آن خارج مىكند . مثال معدوم نمودن موضوع دليل ديگر : حكومت يك دليل بر دليل ديگر ، گاهى اينگونه است كه دليل حاكم ، موضوع دليل محكوم را در عالم تشريع معدوم مىكند ، در حالى كه در عالم تكوين ، موضوع دليل دوم همچنان باقى است . اين قسم حكومت در ادلهاى تحقق مىيابد كه وظيفهى بيان احكام ظاهرى را دارند . بههمينجهت ، اين قسم از حكومت را « حكومت ظاهرى » مىنامند . مثلا موضوع اصل عملى ، شك است ، ولى اماره اين شك را كه موضوع اصل عملى است ، از ميان برمىدارد ، در حالى
--> ( 1 ) الرسائل ، ص 315 . ( 2 ) ليس على الامام سهو ، و لا على من خلف الامام سهو . همان مدرك ابواب خلل نماز ، باب 24 ، حديث 3 .