مجتبى ملكى اصفهانى
272
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )
حقيقت پى ببرد يا نبرد ، وجود دارد . 2 - مراد از حسن و قبح ، سازگارى و تنفر نفس نسبت به فعل و متعلق آن است . يعنى هر فعل و متعلق فعلى كه با نفس سازگار باشد نيكوست و هر چيزى كه سازگار با نفس نباشد زشت است . اين معناى حسن و قبح نيز مورد اختلاف نيست . 3 - مراد از حسن و قبح ، مدح و ذم است . يعنى فعل نيكو ، فعلى است كه نزد همهى عقلا ، فاعل آن مستحق مدح و ثواب باشد ، و فعل زشت فعلى است كه فاعل آن مستحق ملامت و عقاب باشد . به عبارت ديگر : فعل حسن يا قبيح فعلى است كه عقل ، بما هو عقل درك كند كه اين فعل سزاوار انجام يا ترك است . پس مراد از حسن و قبح در اين قسم ، ادراك عقل است . اين معناى سوم حسن و قبح مورد اختلاف است . در حالى كه اشاعره منكر چنين ادراكى از طرف عقل هستند ، معتزله و اماميه معتقدند كه عقل چنين ادراكى دارد ، هرچند در برخى موارد . قسم دوم و سوم از معناى حسن و قبح حقايقى خارجى و غير قابل تغيير نيستند . يعنى حسن به معناى سازگارى با نفس ، يك مصداق عينى خارجى ندارد كه از آن حكايت كند ، بلى منشأ اين نوع حسن و قبح چهبسا امر خارجى است مانند رنگ و بو و طعم . بنابراين ، نيكو بودن شيئى متوقف است بر وجود ذوق و از اينجا است كه چون ذوقها مختلف هستند ، پس زيبايى و زشتى نيز متفاوت مىشود ، و چهبسا چيزى به نظر كسى زيبا و در نظر ديگرى زشت و يا برعكس