مجتبى ملكى اصفهانى

265

فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )

حجّت « 1 » حجّت در لغت يعنى ، برهان و چيزى كه به وسيله آن پيروزى در مقابل خصم حاصل مىشود . « 2 » مرحوم سبزوارى سه اطلاق براى حجّت ذكر مىكند : 1 - آنچه احتجاج و اعتذار با آن صحيح است . اطلاق اين معنى از حجّت بر قطع و تمام امارات معتبر و اصول عملى و قواعد فقهى صحيح است ، و هيچ مانعى از عقل و نقل بر اين معنى وجود ندارد . 2 - اصطلاح منطقى آن . در اين اصطلاح حجّت عبارت است از علّت تحقق و ثبوت شىء ؛ مانند تغيير كه علّت حدوث است در اين مثال ؛ عالم متغير است ، و هر متغيرى حادث است ، پس عالم حادث است . به عبارت ديگر : حجّت در اين اصطلاح عبارت است از حد وسط در قياس . 3 - اصطلاح اصولى آن . حجّت در اصطلاح اصول عبارت است از چيزى كه شرعا واسطه در اثبات است مانند ادله‌ى اجتهادى و قواعد معتبرى كه احكام را به وسيله آنها ثابت مىكنيم . پس هر چيزى كه با امضا يا تأسيس شرع معتبر باشد و حكم يا موضوع حكم را ثابت كند ، در اصطلاح اصوليين حجّت نام دارد . « 3 » حجّت در اين اصطلاح ، با اماره و همين‌طور با طريق و دليل مترادف است . « 4 »

--> ( 1 ) الاصول العامه ، ص 25 ؛ اصول الفقه ، ج 2 ، ص 12 ؛ تقريرات مجدد شيرازى ، ج 3 ، ص 239 ؛ اصطلاحات الاصول ، ص 114 ؛ الكفاية ، ج 2 ، ص 8 به بعد . ( 2 ) لسان العرب ، ماده حجج . ( 3 ) تهذيب الاصول سبزوارى ، ج 2 ، ص 14 . ( 4 ) اصول الفقه ، ج 2 ، ص 13 .