مجتبى ملكى اصفهانى
181
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )
جايى است كه معلوم تفصيلى تكليف جديدى باشد ، يا عنوانى غير از عنوان معلوم اجمالى . مانند اينكه دو ظرف آب هست كه يكى به صورت نامعلوم غصبى است ، سپس قطره بولى در يكى از ظرفها بيفتد . - صورت سوم : جايى است كه احتمال دهد تكليف واحد و دو عنوان متحد هستند . مانند اينكه اجمالا بداند مايع يكى از دو ظرف شراب است ، سپس علم پيدا كند به نجاست يكى از دو ظرف به صورت معين ، ولى احتمال مىدهد كه نجاست اين ظرف به خاطر شراب بودن مايع داخل آن باشد ، و احتمال هم مىدهد كه نجاست اين ظرف علّت ديگرى داشته باشد . در مثال اوّل ، عنوان معلوم اجمالى ، معلوم است ولى عنوان معلوم تفصيلى مجهول است . در مثال دوم ، عنوان معلوم تفصيلى معلوم است ولى عنوان معلوم اجمالى معلوم نيست ، و در مثال سوم ، هر دو عنوان مجهول است . در اين موارد اختلاف است در انحلال و عدم انحلال . 2 - مورد دوم از موارد استعمال انحلال وقتى است كه حكمى تكليفى با يك انشا بيان شود و اين حكم به احكام فراوان مستقل ، به تعداد افراد منحل شود . مانند اينكه مولا بگويد : هر عالمى را اكرام كن . در اين مثال ، گرچه انشا يكى است ، و ليكن اين انشاى واحد ، نزد عرف و عقل ، منحل به انشائهاى فراوان مىشود ، به تعداد افراد و مصاديق موضوع . يعنى هر عالمى كه پيدا شود ، اين امر مستقلا شامل او مىشود و هركدام امتثال و عصيان مستقل دارند . 3 - هرگاه حكم تكليفى كه يك انشا دارد ، به موضوع مركب داراى اجزاى