مجتبى ملكى اصفهانى

182

فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )

متعدد تعلق گيرد . در اين صورت اين حكم واحد منحل مىشود به تعداد اجزاى اين مركب . مثلا مولا مىفرمايد : نماز صبح واجب است . در اين مثال ، وجوب مترتب بر نماز صبح ، واحد و بسيط است ، ولى شامل تمام اجزاى اين نماز كه مركب است مىشود . پس وجوب هرچند در حقيقت واحد است ، ولى به اعتبار اجزاى متعدد نماز ، متعدد است ؛ و اما متعلق امر مركب است و وحدت آن اعتبارى ، زيرا اين اجزاى متعدد ، تحت امر مولا جمع شده‌اند . در اين صورت گفته مىشود : حكم واحد منحل شده به اجزاى مركب و هر قسمتى از امر به جزيى از اين مركب تعلق گرفته و هركدام از اين حصه‌هاى امر را ، امر نفسى مىنامند . 4 - انحلال حكم وضعى . وقتى است كه حكم وضعى ، كه با يك انشا ايجاد شده ، به احكام وضعى متعدد مستقل ، يا به اجزاى متعدد غير مستقل منحل شود . مانند اينكه فروشنده بعد از تعيين قيمت هركدام از اجناس مختلف ، بخواهد براى هركدام بيع مستقلى بنمايد و بگويد : اين اجناس را فروختم به آن قيمتى كه معلوم كرديم . در اين صورت بيع و تمليك واحد منحل مىشود به بيعها و تمليكهاى متعدد ، كه هركدام از حيث لزوم و جواز و ثبوت نوع خيار و عروض فسخ و غيره ، حكم مربوط به خود را خواهند داشت و اگر مثلا بگويد : فروختم اين خانه را ، بيع واحد منحل مىشود به اجزاى فراوان و تمليكات ضمنى . پس هر جزيى از خانه ، مبيع ضمنى و جزيى از بيع مجموع است ، و به اين اعتبار ، گاهى بيع مجموع منحل مىشود ، به واسطه اينكه معلوم مىشود برخى از مبيع ، متعلق به