مجتبى ملكى اصفهانى
177
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )
مىكند ؛ ولى امتناع را نه سلب مىكند و نه اثبات ؛ لذا هم با امتناع سازگار است ، مانند : شريك خداوند ممكن است موجود نباشد ؛ و هم با امكان خاص مانند : انسان ممكن است موجود نباشد . 3 - امكان اخص : امكان اخص در برابر ضرورت ذاتيه ، وصفيه و وقتيه است و هر سه ضرورت را نفى مىكند . به عبارت ديگر : امكان اخص بيانگر آن است كه محمول ، نه براى ذات موضوع ضرورت دارد ، و نه موضوع مقيد به وصفى شده كه به اعتبار و لحاظ آن وصف ، محمول برايش ضرورى باشد ، و نه موضوع مقيد به وقتى شده كه به اعتبار و لحاظ آنوقت ، محمول برايش ضرورى باشد . مانند قضيهى « انسان ممكن است نويسنده باشد » . در اين مثال ، نويسنده بودن براى ذات انسان ضرورى نيست و انسان نيز مقيد به وصف يا وقتى نشده كه به لحاظ آن وصف يا وقت ، محمول براى موضوع ضرورى باشد . ولى در قضيهى « انسان نويسنده مادامىكه نويسنده است ، انگشتانش در حركت است » حركت انگشتان براى انسان مقيد به « در حال نويسندگى » ، ضرورى است ؛ اين قسم را « ضرورت وصفيه » گويند . و در مثال « كره زمين وقتى كه نور آفتاب برآن بتابد ، ضرورة روشن است » ، روشن بودن زمين ، براى زمين ، ضرورى است ، ولى وقتى كه نور آفتاب برآن بتابد ؛ اين قسم را « ضرورت وقتيه » گويند . 4 - امكان استقبالى : امكان استقبالى علاوه بر ضرورتهاى سهگانه قبلى ، ضرورت به شرط محمول را نيز سلب مىكند . ضرورت به شرط محمول يعنى : اگر در خارج