مجتبى ملكى اصفهانى
143
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )
د : مفردى كه « ال » غير زايد بر سر آن آمده باشد ؛ مانند الرجل و الكتاب . « 1 » - اقسام اطلاق : اطلاق يا در حكم است ، يا در موضوع حكم و يا در متعلق موضوع : مثلا در جمله : « يجب اكرام العالم » . هم وجوب ( حكم ) مطلق است و هم فعل اكرام ( موضوع ) . يعنى اين اكرام ، مقيد به علنى يا سرى بودن و امثال اينها نيست ؛ و هم عالم ( متعلق ) مطلق است . 2 - مقدمات حكمت : همان گونه كه بيان شده ؛ الفاظ براى ذات معنى ، بدون هرگونه قيد ، حتى قيد اطلاق وضع شدهاند . بنابراين ، اگر بخواهيم لفظى را بر معناى مطلقى حمل كنيم ، بايد شروطى محقق شوند تا بتوانيم لفظ را بر معناى مطلق حمل كنيم و حكم شامل تمام افراد و مصاديق شود . اين شروط را مقدمات حكمت گويند . مقدمات حكمت با وجود و تحقق خود ، موجب تحقق قرينه عامى مىشوند كه كلام را ، فى نفسه ظاهر در اطلاق مىنمايند . در تعداد مقدمات حكمت اختلاف است ؛ در حالى كه برخى چهار مقدمه و برخى سه مقدمه را ذكر كردهاند ، مرحوم آية اللّه بروجردى تنها يك مقدمه را براى استفاده اطلاق كافى مىدانند . « 2 » آنچه مورد توافق اكثريت قريب به اتفاق
--> ( 1 ) خواه عهدى باشد ، خواه جنسى و خواه استغراقى . البته اين مبناى مرحوم سبزوارى قدّس سرّه است ؛ ولى برخى ديگر معتقدند كه تنها « ال » جنسى افاده اطلاق مىكند . ( 2 ) نهاية الاصول ، ص 384 . ايشان تنها مقدمه اول را كافى مىدانند در حالى كه مرحوم آخوند قدّس سرّه انتفاء