مجتبى ملكى اصفهانى
121
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )
اصل با هم تعارض مىكنند و ساقط مىشوند . 4 - تاريخ حدوث يكى از دو حادث را مىدانيم ولى تاريخ ديگرى را نمىدانيم و اثر شرعى نيز بر نفس نبودن آن شىء مجهول التاريخ در زمان وجود شيئى ديگر مترتب است . در اين صورت ، اصل تأخر حادث در مورد شيئى مجهول جارى مىشود . مثلا اگر پدر و پسرى فوت كنند و بدانيم پدر روز جمعه ساعت هفت صبح فوت كرده ، ولى نمىدانيم پسر قبل از ساعت هفت فوت كرده ، يا همان ساعت ، يا بعد از ساعت هفت ؟ در اين صورت اصل تأخر حادث در مورد پسر جارى مىشود و مىگوييم : پسر بعد از ساعت هفت فوت كرده و در نتيجه چون بعد از پدر فوت كرده ، از پدر ارث مىبرد . « 1 » اصل تطابق هرگاه شك كنيم در مطابقت اراده استعمالى متكلم با اراده جدّى او ، يعنى شك كنيم كه آيا متكلم همان معناى مفهوم از لفظ را كه لفظ را در آن استعمال نموده اراده كرده است يا معناى ديگرى را ؟ اصل كلّى كه بناى عقلا برآن است ، تطابق اراده جدّى با اراده استعمالى است . اصوليين اين اصل را اصل تطابق مىنامند . يعنى : اصل تطابق بين اراده جدّى و اراده استعمالى است . « 2 »
--> ( 1 ) تهذيب الاصول سبزوارى ، ج 2 ، ص 278 ، با تصرّف و با استفاده از : علم اصول الفقه ، ص 383 . و اصول الاستنباط ، ص 284 . ( 2 ) اصطلاحات الاصول ، ص 30 .