مجتبى ملكى اصفهانى
57
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )
برآن مقدّم است ؛ زيرا اگر هم « يد » از امارات باشد ، بيّنه ، اماره قوىتر است و اماره قوىتر مقدّم است . قاعدهى يقين « 1 » اگر انسان علم به چيزى داشته باشد ، سپس شكّ كند در مطابقت آن علم با واقع ، قاعده يقين مىگويد : نسبت به اين علم همان رفتارى را داشته باش كه با علم مطابق با واقع دارى . مثال : انسان روز چهارشنبه مىدانست كه فلانى عادل است ، پس به او اقتدا نمود و نماز خواند . اكنون كه روز پنجشنبه است ، شكّ مىكند كه آيا فلان شخص واقعا روز چهارشنبه عادل بوده تا اينكه نماز او صحيح باشد و امروز هم بتواند به او اقتدا كند ، يا اينكه فلان شخص روز چهارشنبه واقعا عادل نبوده و لذا بايد نماز روز قبل را قضا كند و امروز نيز نمىتواند به او اقتدا كند ؟ در صورت وجود چنين شكّى ، وظيفه چيست ؟ پس موضوع قاعده يقين از سه چيز تشكيل مىشود : 1 - متعلّق شكّ و يقين يك چيز باشد ، ( عدالت فلان شخص ) ؛ 2 - زمان يقين ، مقدّم بر زمان شكّ باشد ؛ 3 - زمان مشكوك و متيقّن ، يكى باشد . آيا قاعده يقين حجّت است يا خير ؟ سه قول وجود دارد : 1 - قاعده يقين حجّت است مطلقا ؛ يعنى : هم نسبت به آثار زمان يقين و هم نسبت به آثار حال و آينده . پس در مثال فوق ، هم نماز قبلى انسان صحيح است ، و هم امروز مىتواند به او اقتدا كند ، و هم در آينده مىتواند تمام آثار عدالت را بر او مترتّب نمايد . 2 - قاعده يقين فى الجملة حجّت است ؛ يعنى : تنها آثار
--> ( 1 ) - عناية الاصول : 5 / 237 ؛ اصول الاستنباط : 267 ؛ درر الفوائد : 583 ؛ فوائد الاصول : 4 / 586 ؛ نهاية الافكار : 4 / 242 ؛ اصطلاحات الاصول : 217 .