مجتبى ملكى اصفهانى

58

فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )

زمان يقين را مترتّب مىكنيم ، هرچند اين آثار مربوط به زمان بعد باشند ؛ مثلا ، براى اجراى صيغه طلاق ، نياز به دو شاهد عادل بود ، ما نيز به عدالت فلان شخص علم داشتيم و او را يكى از شهود قرار داديم ، اكنون كه شكّ كرده‌ايم در عدالت او در هنگام شهادت ، آثار عدالت را برآن مترتّب مىكنيم ، پس طلاق صحيح است و آثار طلاق در حال و آينده نيز مترتّب مىشود . امّا نسبت به حال و آينده نمىتوانيم آثار عدالت را بر او مترتّب كنيم ، پس فعلا و در آينده نمىتوان به اين شخص اقتدا كرد يا او را شاهد عادل قرار داد . 3 - قاعده يقين مطلقا حجّت نيست ، نه نسبت به آثار زمان يقين و نه نسبت به حال و نه نسبت به آينده ، بنابراين ، يقين قبلى كه اكنون زايل شده ، هيچ اثرى ندارد . مشهور ميان علما همين قول سوّم است . سؤال : اگر چنين است ، پس چگونه فقها در مثال نماز ، حكم به صحّت نماز روز چهارشنبه مىكنند ؟ جواب : در اين قبيل موارد ، فقها به قاعده « فراغ » استناد مىكنند و در موارد مشابه نيز به اصول و قواعد ديگر كه در آن مورد جارى مىشود استناد مىكنند . چه فرقى هست بين قاعده يقين و استصحاب ؟ 1 - در استصحاب ، شكّ به متيقّن و مقتضاى يقين است ، ولى در قاعده يقين ، شكّ به اصل يقين است ؛ به بيان ديگر : در استصحاب ، شكّ در بقاء يقين است و در قاعده يقين ، شكّ در اصل يقين است . 2 - در استصحاب ، زمان شكّ و يقين يكى است ولى در قاعده يقين ، زمان شكّ و يقين دو تا است . 3 - زمان مشكوك و متيقّن در استصحاب دو تا است . ولى در قاعده يقين ، زمان مشكوك و متيقّن يكى است . در مثال قبلى ، عدالت فلان شخص در روز چهارشنبه ، هم متيقّن است و هم مشكوك ، ولى در استصحاب ، عدالت فلانى در روز چهارشنبه متيقّن ، و امروز