مجتبى ملكى اصفهانى
43
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )
همچنين اگر شرع حكمى كرد و عقل ، بالفعل حكمى نداشت ، پى مىبريم كه حكم عقل نيز در واقع همان است . بيان موضوع ، نياز به ذكر چند مطلب دارد : اوّل : مقصود از حكم شرع و عقل چيست ؟ در علم كلام و بين اصوليين بحثى هست تحت عنوان « حسن و قبح عقلى » . در آنجا چند چيز ثابت شده است : 1 - افعال بالذّات و با قطع نظر از حكم شارع ، يا نيكو هستند يا زشت و قبيح . 2 - بعد از فرض قبول حسن و قبح ذاتى افعال ، عقل مستقلا مىتواند اين حسن و قبح را درك كند . 3 - اين ادراك عقل ، فى الجملة صلاحيت متابعت كردن را دارد . 4 - مقصود از حسن و قبح عقلى ، مدح و ذمّ است ؛ يعنى : فعل نيكو ، فعلى است كه شايسته انجام و فاعل آن مستحقّ مدح است و فعل زشت ، فعلى است كه شايسته ترك و فاعل آن مستحقّ ملامت و سرزنش باشد . 5 - حكم شرع عبارت از وجوب و حرمت و بعث و زجر است كه پاداش و كيفر برآن مترتّب مىشود . به عنوان « حسن و قبح عقلى » رجوع شود . دوّم : احكام عقلى دو دستهاند : الف : مستقلّات عقلى ؛ ب : غير مستقلّات عقلى . مقصود از مستقلّات عقلى ، احكامى است كه هر دو مقدّمهى آن عقلى باشد . در بحث ملازمه ، همين قسم مورد نظر است ؛ و مقصود از غير مستقلّات عقلى ، آن احكامى است كه يك مقدّمهى آن عقلى باشد . به عنوان « استلزامات عقليه » رجوع شود . سوّم : بنا بر قول به ثبوت حسن و قبح عقلى و ادراك آن توسط عقل و لزوم متابعت مدركات عقل ، اگر در جايى عقل مستقلا حكمى داشت و حكمى نيز از سوى شرع وارد شده بود ، اين حكم شرع ، ارشادى و تأكيد همان حكم عقل خواهد