مجتبى ملكى اصفهانى

101

فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )

كاملى نيز پيرامون اين كلمه و قيدها و تقسيمات آن بيان شده است از جمله : تقسيم كم به متّصل و منفصل . كنايه كنايه در اصل عبارت از اين است كه گوينده از چيزى به وسيله لفظى كه صراحت در دلالت برآن چيز ندارد تعبير كند و از اين كاربرد لفظ غير صريح در دلالت برآن چيز نيز مقصودى داشته باشد ، مانند اينكه بخواهد كلام او براى شنوندگان ابهام داشته باشد . لفظ كنايه بر ضمير نيز اطلاق مىشود . امّا در اصطلاح اصوليين و فقهاء ، كنايه در مقابل صريح است . يعنى كنايه لفظى است كه مقصود از آن فى نفسه پوشيده باشد ، خواه مقصود از كنايه معنايى حقيقى باشد و خواه معنايى مجازى . و صريح آن لفظى است كه فى نفسه ( تنها با لحاظ لفظ بودن و مستعمل بودن آن ) مقصود از آن روشن و معلوم باشد . اقسام كنايه : 1 - كنايه‌اى كه براى غير صفت و نسبت است ، مانند اينكه براى تعبير كنايه‌اى از انسان گفته شود : زنده‌ى راست قامت داراى ناخن‌هاى بلند . 2 - كنايه‌اى كه براى بيان صفتى از صفات به‌كارمىرود ، مانند اينكه در ميان عرب‌ها براى كسى كه ميهمان بسيار دارد ، مىگويند : « فلانى خاكسترش زياد است » . 3 - كنايه‌اى كه براى بيان نسبت به‌كارمىرود ، يعنى براى اثبات امرى براى امرى ديگر ، يا نفى امرى از امر ديگر به‌كارمىرود ، مانند اينكه در روايت از معصوم عليه السّلام وارد شده : مسلمان كسى است كه مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند . « 1 » اين حديث شريف كنايه از اين است كه مردم‌آزار ، مسلمان نيست . البتّه اين مثال از آن

--> ( 1 ) - اصول كافى : كتاب ايمان و كفر ، باب 99 ، حديث 12 .