مجتبى ملكى اصفهانى
100
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )
كه قبل از سؤال شناخته شده است . عرض عام : آن كلّى عرضى است كه اختصاص به همان موضوعى كه برآن حمل مىشود ندارد . مثل اينكه گفته شود : كبوتر پرنده است . در اين مثال پرنده ، بودن حمل شده است بر كبوتر ولى اختصاص به كبوتر ندارد بلكه كلاغ ، گنجشك و . . . نيز پرنده هستند . عرض خاص : آن كلّى عرضى است كه اختصاص به همان موضوعى كه برآن حمل مىشود دارد . مثل اينكه گفته شود : انسان ضاحك است ، يا انسان شاعر است . « 1 » كليّات خمس تقسيمات و توضيحات ديگرى نيز دارد كه از حوصلهى اين بحث خارج است . كمّ در زبان فارسى كلمهى « چند » معادل كلمهى « كمّ » است . در ادبيات محاورهاى مشاهده مىشود كه گفته مىشود : از چند و چون ماجرا يا قضيّه سؤال كردم يا گفتم . برخى نيز الفاظ عربى معادل اين دو لفظ را استعمال مىكنند و مىگويند : از كمّ و كيف قضيّه يا ماجرا . . . و امّا فلاسفه در تعريف « كمّ » مىگويند : كمّيّت آن عرضى است كه ذاتا قابل قسمت وهمى باشد . پس بايد قابل قسمت بودن آن ذاتى باشد و همينطور اين قابل قسمت بودن وهمى است نه در خارج . « 2 » تعريفهاى ديگر و توضيحات
--> ( 1 ) - با استفاده از « المنطق » مرحوم مظفر ( ره ) : 84 به بعد . ( 2 ) - كشّاف اصطلاحات الفنون و العلوم : 2 / 1381 .