الشريف المرتضى ( مترجم : رحيمى )

31

تنزيه الأنبياء ( ع ) ( فارسى )

او اسناد داده است ، چه اينكه - بنا به نظر او - آدم عليه السّلام در مقتضاى نهى الهى تأملى نكرده است يعنى آنكه ندانسته است آن نهى ، جنس شجره را دربر مىگيرد يا نوعى خاص از آن را ، درصورتىكه چنين تأمّلى بر او واجب بوده است ديگر اينكه از آن گياه برداشته ( خورده ) است . و اين ، دو نافرمانى است . دليل بعد : ارتكاب عمدى گناه وجوبا مقتضى كبيره شدن آن نيست . زيرا چه‌بسا ارتكاب عمدى گناه به دليل همراهى با ترس از عقاب موجب صغيره شدن آن و مانع از كبيره شدن آن مىشود . ضمن آن‌كه او ( جبائى ) چنين حقى نداشته است كه بگويد : دقت در تكليف ، كه آيا شامل جنس بوده است يا گونهء خاصى را مورد نظر داشته است ، بر او واجب نبوده است . زيرا اگر اين تشخيص بر او واجب نبود ، مكلف نمىشد . و چگونه مىتوان برداشتن از آن گياه را معصيت شمرد ؟ با چنين فرضى بايد خداوند متعال وجوب دقت در اين نهى را بر ذهن او مىگذراند و اگر دقت در اين تشخيص بر او واجب بوده است و با وجود اين به تكليف خود عمل نكرده است ، پس در اين گناه تعمد ورزيده و واجبى را ترك كرده است . و از نظر رماننده بودن يا بازداشتن ، فرقى بين اقدام به گناه و ترك واجب نيست و اگر نزد او ترك عمدى واجب ( دقّت نظر در مقتضاى حكم ) روا باشد ، اصل تناول عمدى از آن شجره نيز جايز بوده و كبيره‌اى به حساب نمىآيد . امّا آنچه را كه از نظّام و جعفر بن مبشر نقل نموديم در اين معنى كه پيامبران از سر سهو و غفلت مرتكب صغيره شده و مورد مؤاخذه واقع خواهند شد ، نيز مطلب درستى نيست . زيرا سهو ، زايل‌كنندهء تكليف و خارج‌كنندهء فعل از دايرهء مؤاخذه و عقاب است و به همين دليل مؤاخذهء ديوانه و خفته صحيح نيست . ديگر آن‌كه حصول سهو رفع تكليف مىكند : نظير فقدان توانايى و ابزار لازم براى انجام كار و اگر جايز باشد كه پيامبران با وجود سهو ، داراى تكليف باشند ، تكليفشان در آن صورت جايز است كه با وجود نداشتن قدرت ، مكلّف بوده ، از اين نظر حكم آنان با امّتهايشان مخالف خواهد بود . زيرا امّت با وجود سهو ، مكلّف نيست . اما راهى كه بدان دانسته مىشود ارتكاب كبيره براى امامان عليهم السّلام در زمان امامت جايز نيست ، آن است كه به جهتى روشن [ قاعدهء لطف ] ، وجود امام ، ضرور است . و آن اينكه اهل تكليف با وجود امام از انجام هر قبيحى دور و به اداى هر واجبى نزديك‌ترند . بنابراين اگر ارتكاب كبيره براى امام جايز باشد ، علت اين نياز در خود او بوده و لازم مىآيد امامى براى امام وجود داشته باشد و آن امام نيز نيازمند به امامى و . . . كه به وجود بىنهايت امام منتهى مىشود . و بطلان اين امر بديهى