محمد رضا حكيمى

24

مير حامد حسين ( فارسى )

عبد الرحمن ناصر ، و خراسان از آن نصر بن احمد سامانى ، و اهواز و واسط و بصره از آن بريديان بود . يمامه و بحرين به دست قرمطيان ، و طبرستان و گرگان به دست ديلميان اداره مىشد [ 1 ] . بدينگونه ، براى خليفه تنها بغداد و اطراف بغداد مانده بود . مسعودى ، مورخ معروف ، اين پراكندگى حكومت و چيرگى هر يك بر جايى را ، به كردار ملوك الطوايف پس از اسكندر تشبيه مىكند . اين جهاندارى اسلام بود ، كه از نظر كلى يك امپراتورى بس وسيع بود ، اما زير نظر اينهمه كسان اداره مىشد . و بىگمان ، هر كدام از اين حكومتها ، در شكل دادن به انديشه و در مبانى پرورش مردم تأثير داشتند . و همين خود نخستين عامل بزرگى بود كه پراكندگى نيروهاى فكرى و نابسامانى بازدههاى معنوى قلمروهاى اسلام را موجب مىشد ، و شالدهء فراهم شدن يك خواست و انديشهء يك نواخت و برتر را كه از ذاتيت اجتماع و عمق توده برخيزد در هم مىريخت ، و زمينهء آفريده شدن يك حماسهء جهانگير را از ميان مىبرد . اگر چه - چنان كه ياد شد - در همين ميان ، نفوذ حكومت بغداد ، همهء امپراتورى پهناور اسلام را در بر گرفته بود ، و حكومتهاى ديگر همه حشمت حكومت بغداد را در چشم داشتند : از او لقب مىگرفتند و فرمان مىبردند ، و به نام خلافت بغداد ، در جمعه و جماعت خطبه مىخواندند ، و وطن اسلامى از نظر همبستگى جغرافيايى و سياست خارجى ، كوچكترين تقسيمى

--> [ 1 ] . « الحضارة الاسلامية فى القرن الرابع » ، ج 1 / 1 - 2 .