محمد رضا حكيمى
25
مير حامد حسين ( فارسى )
نپذيرفته بود . اما وجود همين خرده حكومتها و انقسامهاى سياست داخلى - چنان كه ياد شد - در سرنوشت علم و انديشهء اسلامى سدهء چهارم تأثيرى ويژه داشت ، و هم در سرنوشت اجتماعى و سياسى . و بدينگونه پديد آمدن حكومت واحدى را كه زمينهء خلق يك كليت علمى و فكرى و اجتماعى بود منتفى مىكرد . اين شد كه نفوذ تعليمات دين نيز دستخوش چند گونگى و گاه ضعف شد . و اين امپراتورى كه به دليل تمدن اسلامى به وجود آمده بود ، و مىبايست جولانگاه نشر معارف و اصالتهاى اسلام باشد ، نيروهايش تجزيه گشت و استعدادهايش صرف خواستهها و اميال حكومتها شد . و در نتيجه ، تعاليم عملى و تربيتى اسلام ، چنان كه بايد جذب گردد جذب نگشت ، و در تهذيب فرد و تشكيل يك جامعهء اسلامى واحد و پيشرو كه از مجموع نيروها آفريده شده باشد ، نمودى كه جاى انتظار بود نداشت . معلوم است كه حكومتها بيش از هر چيز نيازمندند كه با مردم خود تفاهم كنند و اعتقاد آنان را به كار گيرند . اين كار مقدمهاى دارد كه هميشه عملى شده است . آن مقدمه اين است كه پس از بررسى عميق اصالتهاى اعتقادى و دريافت تباين آنها با نوع خواستههاى غير انسانى حكومتهاى فاسد ، كوشش مىشود تا اصالتها تحريف يابد ، و جز پوستهاى بىخواص ، چيزى از آنها در دست نماند . و اين بدان علت است كه در بسيارى از محيطها نمىتوان اعتقادات مردم را از مردم گرفت . از اينرو مىكوشند تا لب و جوهر آنها را بگيرند .