السيد محمد تقي المدرسي ( مترجم : خاكرند )

22

نمونه هاى ايثار 4 - حضرت مسلم ( ع ) ( فارسى )

انداخت ، ناگاه مردى را ديد كه بسوى منزل او در حركت است . - چه كسى هستى و چه ميخواهى ؟ - آيا آبى براى آشاميدن دارى ؟ به خانه بازگشت تا آبى بياورد و به او بدهد . آن مرد ، آب را نوشيد و پيرزن به خانه‌اش بازگشت ، مجدداً از شدت نگرانى فراق پسر ، در را گشود ، آن مرد هنوز در آستانه در خانه ايستاده بود ، به وى گفت آيا آب نوشيدى ؟ گفت : آرى . . . به وى گفت : چرا به خانه‌ات نمىروى . . ؟ مرد ساكت ماند . . مجدداً آن زن سؤال خود را تكرار كرد ، وى هم چنان ساكت مانده بود . براى سومين بار گفت پناه به خدا اى بنده خدا برخيز ، پرودگار تو را به خانه‌ات سالم بازگرداند . شايسته نيست كه كنار خانه‌ام بنشينى . مرد برخاست و گفت : اى بنده خدا من در اين ديار ، يار و ياورى ندارم ، آيا ثواب و اجرى نمىخواهى ، شايد روزى ديگر تو را پاداشى دهم . گفت : اى بنده خدا تو كيستى ؟ پاسخ داد : من مسلم بن عقيل هستم ، اين قوم به من خيانت كرده ، و آواره‌ام كرده‌اند . زن در حالى كه از تعجب زبانش باز ايستاده بود ، به سختى گفت : آيا تو مسلم هستى ؟