السيد محمد تقي المدرسي ( مترجم : شوشترى زاده )

17

نمونه هاى ايثار 3 - حضرت على اكبر ( ع ) ( فارسى )

پاداش اوست . بلكه بازگشت تا لختى بياسايد . و نيرويى دوباره بگيرد و شايد مىخواست چيرگى همه جانبه خود را برميدان جنگ ثابت كند و نشان دهد كه هر گاه اراده كند ، به جنگ مىپردازد و هرگاه بخواهد از آن باز مىايستد . و همچين على مىخواست براى آخرين بار ، چهرهء پدرش را سير ببيند . كه دوستى على اكبر نسبت به پدرش ، برگرفته از حب الهى و بسيار ژرف و عميق بود . و اين حسين بود كه در برابرش ايستاده ، حجت خدا براو و راهنمايش به سوى پروردگار و ولى امر او از جانب خداوند . در كمال احترام دربرابرش ايستاد و گفت : اى پدر ! تشنگى مراكشت و سنگينى آهن ( شمشير وزره ) مراخسته كرد . پس آيا جرعه اى آب دارى تا با آن نيروى ، تازه اى بگيرم ؟ حسين گريست و گفت : فرزندم ، بر محمد و على بن ابى طالب و بر من دشوار است كه مارا بخوانى و تورا اجابت نكنيم ، و از مايارى بخواهى و ياريت نكنيم . پسرم ، زبانت رابيرون آور . پس زبانش را در دهان خود قرار داد و انگشتر خود را به او داد و گفت : آن را در دهان خود قرارده و به جنگ بادشمن بازگرد . اميدوارم پيش از غروب آفتاب جدت تورا از جام لبريزى سيراب كند ، به گونه‌اى كه پس از آن هرگز احساس تشنه كامى نكنى « 1 » .

--> ( 1 ) - / همان ، ص 43 .