السيد محمد تقي المدرسي ( مترجم : عليانى )

3

نمونه هاى ايثار 1 - حضرت ابو الفضل العباس ( ع ) ( فارسى )

عليه السلام را داير بر گشودن صلح‌آميز راه رود نپذيرفتند امام على عليه السلام در جمع يارانش خطبه‌اى حماسى خواند كه در آن گفت : « شمشيرها را خون بنوشانيد و آب بنوشيد . » « 1 » و يارانش را - مطابق اين روايت - به فرماندهى فرزند شهيد [ ش ] و برادرش عباس سوى رود برد . چون رود را فتح كردند امام - چونان كه در پاره‌اى روايات آمده - آب را بر دشمنانش نبست . همان كوفيانى كه ديروز زير پرچم امام على با معاويه جنگيدند امروز زير پرچم يزيد بن معاويه گرد آمدند و با سرور جوانان اهل بهشت و يارانش و اهل بيتش جنگيدند و از فرات بازشان داشتند . و چنين بود كه سرورم عباس خود را در ميانهء بيش از چهارهزار دشمن بدخو يافت . [ پندارى ] كه اين از ورود به رود بازش داشت ؟ هرگز . . . فريادهاى استغاثه كه از گلوى خاندان پيامبر بر مىخواست و صلاى تشنگى در مىداد دلاور سركش را برانگيخت تا قدم سوى امام‌حسين عليه السلام بردارد و از او اجازهء نبرد بخواهد ؛ اما امام‌حسين عليه السلام اول اجازه‌اش نداد و گفت : « تو پرچمدار من و نشانهء لشگرم هستى . » ابوالفضل گفت : « يا اباعبداللَّه ! سينه‌ام تنگ شده . » امام حسين عليه السلام اجازه‌اش داد و گفت : « براى اين كودكان اندكى آب بجو . » آن‌گاه كه كوچك بودم و پيش روى ضريح ابوالفضل عباس

--> ( 1 ) ) ارووا السيوف من الدماء ، ترووا من الماء .