الشيخ حسين المظاهري
47
مقايسه اى بين سيستمهاى اقتصادى ( فارسى )
و بعبارت قرآن سرپرست دل خدا باشد نه طاغوت : اللّه ولّى الذين آمنوا . . . و الّذين كفروا اولياؤهم الطّاغوت « 1 » خدا سرپرست افرادى است كه ايمان آوردهاند ، و افرادى كه كافر شدند سرپرستشان طاغوت است . و اين انسان طالب خدا ، در صدد يك وجود ازلى غير متناهى گاهى مطلوب خود را گم مىكند و تخيل مىكند مطلوب او رياست يا مال يا چيز ديگر است ، از اين جهت سير نخواهد شد ، رياست كرهى زمين را به او بدهند باز در صدد برميآيد رياست كرات بالا را پيدا كند ، هستى جهان را پيدا كند باز در صدد است كه چيز ديگرى را تصاحب كند » . جمقدّمهى ديگرى كه بايد متذكر شويم آنكه استدلال ماركس در مورد تعلّق سود اضافه برمزد به كارگر اينست كه : كالائى كه مالك از كارگر مىخرد نيروى كار است نه خودكار ، زيرا كار پايه و جوهر ارزش است و امكان ندارد براى آن ارزش تصوّر شود . امّا نيروى كار قابليت براى ارزيابى دارد و ممكن است كه مورد خريدوفروش واقع شود ، ولى كارگر آنچه تحويل مىدهد خودكار است و چون قيمت تبادلى اشياءقيمت فعلى چيزها كه در مقابل آن پول داده مىشودبر صورتى است كه بر مواد واقع شده و آن كار كارگر است ( كار متجسّم ) كه خالق آن كارگر است پس بايد ارزش چيزها به كارگر تعلّق داشته باشد نه كارفرما . به عبارت ديگر كار كارگر است كه اضافه ارزش مىآورد و بايد متعلّق به او باشد و چون كارفرما او را مجبور مىكند كه قسمتى از آن قيمت تبادلى را بگيرد پس كارفرما ظالم ، سارق ، استثمارگر است . « 2 » انتقاداتى كه بر اين گفتار به نظر مىرسد : اوّلا اين مقدّمه « كالائى كه مالك از كارگر مىگيرد نيروى كار است نه خودكار » و ماركس آن را با تفصيل ذكر كرده و ما خلاصهى آن را آورديم ، چه ربطى به استدلال او دارد ؟ استدلال او اين است كه قيمت تبادلى اشياء مربوط به كار است نه موادّى كه كارفرما دارد ، و اين استدلال به اينكه كارگر چهچيز را فروخته است ربطى ندارد .
--> ( 1 ) - سورهى بقره آيهى 257 ( 2 ) - كاپيتاليسم ج 1 ص 186 تا 210