الشيخ حسين المظاهري
48
مقايسه اى بين سيستمهاى اقتصادى ( فارسى )
ثانيااين گفتار ماركس كه « كار چون جوهر ارزش است ممكن نيست برايش ارزش تعيين شود » درست نيست ؛ آيا اگر بگوييم تعيين ارزش همهچيزها به دلار است و قيمت يك دلار صد ريال يا يك نخود طلا يا نيم مثقال نقره است آيا درست نگفتهايم ؟ ! اگر كسى بگويد ارزش همهچيزها به كار است و ارزش يكساعت كار صدر ريال ، آيا اشتباه كرده است ؟ ثالثاگفتار ماركس كه « كارگر نيروى كار را مىفروشد و كار تحويل مىدهد » درست نيست و اگر چنين باشد به آن مىماند كه كسى كتاب بفروشد و قلم تحويل دهد ، و چنين معاملهيى از نظر عقل و علم حقوق و فقه اسلام باطل و غلط است . ماركس با آنكه خود را واقعگرا قلمداد مىكند در اين گفتار به ذهنگرائى و تخيّل دچار شده است ؛ واقعيت خارجى آنست كه كارفرما از كارگر « كار » يعنى « صورت و شكل حاصلشونده بر مادّه » را مىخواهد ، و اين موضوع يك امر عرفى است و تخيّل و ذهنگرائى نمىتواند در آن منشأ اثر باشد ، و خريدوفروش چيزى رائج نزد عقلا است و خارج از ذهن واقعيت روشنى دارد و اگر در عرف مردم كه مثلا بنّائى را استخدام مىكنند كه در برابر مزد معينى ديوارى يا پلّهيى در منزلشان بسازد يا تعمير كند بگوييم اين كارگر نيروى كار را در برابر اين مزد به شمار فروخته نه خودكار را به ما خواهند خنديد . رابعاپس از همهى اينها ؛ آيا كارگر با رضايت كار خود را به كارفرما واگذار مىكند ؟ آيا كارفرما مزد عادلانهى كارگر را مىدهد ؟ و اگر كارگر مزد علادلانه گرفت و با رضايت كار خود را واگذار به كارفرما نمود قيمت تبادلى به چه كسى متعلق خواهد بود ؟ اگر ماركس مىگويد كارگر با رضايت كار خود را واگذار نمىكند يا كارفرما مزد عادلانه نمىدهد ، اينها هيچيك مربوط به قانون ارزش اضافى نيست ، و اگر با رضايت و با مزد عادلانه كار خود را واگذار مىكند ، موادّ كالا