الشيخ حسين المظاهري

12

مقايسه اى بين سيستمهاى اقتصادى ( فارسى )

1 - كار : بسيار واضح است كه كار يكى از علل ارزش است ، روى يك قطعه چوب بىارزش يا كم‌ارزش ، نقاش ماهرى منظره‌يى دل‌انگيز نقش مىكند ، همان قطعه چوب بىارزش ميليونها ارزش پيدا مىكند . 2 - قانون عرضه و تقاضا : اين قانون كه قبلا به آن اشاره كرديم ( و بعدا انشاء الله به تفصيل از آن سخن خواهيم گفت ) گاهى ارزش چيزى را بالا مىبرد ؛ قانون عرضه و تقاضا است كه گوشت كيلويى 10 تومان را به 100 تومان و روغن كيلويى 20 تومان را به 150 تومان و سيگار بسته‌يى 20 ريال را به 20 تومان و . . . مىرساند ، بنابراين قانون عرضه و تقاضا نيز از علل ارزش است . 3 - مطلوبيت ذاتى : بسيارى اشياء خود ارزشمندند و ارزششان به كار يا عرضه و تقاضا ارتباطى ندارد ، مثل آب ، نسيم ، هوا ، باران ، برف و . . . و از آنان كه مىگويند اين چيزها ارزش ندارد بايد پرسيد آيا آب و لجن ، و نور و پشه ، و نسيم و زباله ، باران و خاكروبه ، مثل يكديگرند و هردو بىارزشند ؟ ! و نيز اشيائى هست كه عقلا ارزش فوق‌العاده براى آنها قائلند مثل « الماس كوه نور » « الماس درياى نور » و برخى جواهرات ديگر ، بناهاى باستانى ، كاشيهاى ظريف ، اشياء عتيقه ، تابلوهاى زيبا و هنرمندانه و . . . ارزش اين‌گونه چيزها به جهت كميت كارى كه روى آنها انجام شده نيست زيرا بيست ساعت كار روى يك تابلوى ظريف موجب آن نشده كه ارزش آن به يك مليون تومان برسد ، و به جهت عرضه و تقاضا نيز نيست . مىگويند ارزش كاشيهاى سردرب مسجد خمينى اصفهان ( مسجد شاه سابق ) به نقش دو طاوس دارد معادل ارزش همه‌ى مسجد است ، آيا شما مىتوانيد متقاضى براى آن پيدا كنيد ؟ از گفته‌هاى علماى اقتصاد نيز مىتوان دريافت كه اين‌گونه اشياء كه پشتوانه‌ى پول مملكت است مورد قانون عرضه و تقاضا نيست ، جواهراتى چون كوه نور ، درياى نور و . . . و به جهت عرضه و تقاضا ترقى و تنزلى در