السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

682

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

قافله‌اى بود كه در نزديكى ابواء ، مسلمانان براى رويارويى بر سر راه آنان سبز شدند و چون كفار آمادگى مسلمانان را ديدند باهم پيمان عدم تعرض بستند و حضرت بدون محاربه مراجعت نمودند . قافله دوم را ابو سفيان به راه انداخت كه در ظاهر قصد تجارت و رفتن به شام را داشتند و در واقع قصدشان فتنه و آشوب بود . حضرت آنان را تعقيب نمود ، بزرگان آن نواحى به خدمت حضرت رسيدند قول مساعدت و جلوگيرى از تعرض كفار را به حضرت دادند و به اصطلاح حضرت را متقاعد نمودند . « 1 » آشوب ديگرى كه برپا شد آن بود كه فردى از قريش به نام كرزان با عده اى از مكه به اطراف مدينه آمدند و تعدادى گوسفند و شتر از مسلمانان ربودند و به غارت بردند مسلمانان كه هميشه در حال آماده‌باش به سر مىبردند بلافاصله آنها را تعقيب كردند ، هنوز به مكه نرسيده بودند كه مسلمانان به آنها رسيدند شتران و گوسفندان را از آنان گرفتند و به مدينه برگشتند . كفار از اين قضيه به درد آمدند و در 17 ماه رمضان سال دوم هجرت با لشكرى به تعداد 950 نفر به سركردگى ابو جهل به جنگ با مسلمانان پرداختند . جنگ بدر هنگامى كه خبر به راه افتادن كفار قريش به حضرت رسيد حضرت با 313 نفر براى رويارويى با آنان حركت كردند وقتى حضرت به چاهى به نام چاه بدر رسيدند لشكر دشمن از سر تپه‌اى كه پيش رو بود پديدار گشت جنگ آغاز شد در اين جنگ ابتدا 3 تن از قريش به نام عتبه ، شيبه و وليد با على عليه السّلام ، حمزه عموى پيامبر و عبيده كه يكى از عموزادگان حضرت بود به نبرد تن‌به‌تن برخاستند . على عليه السّلام اولا دست وليد را قطع و او را از پاى درآورد سپس به كمك حمزه آمد و شيبه را هلاك نمود و در نهايت به سراغ عتبه آمد و جان او را نيز گرفت . وقتى اين سه نفر به هلاكت رسيدند كفار از ترس قصد عقب‌نشينى نمودند اما ابو جهل آنها را به جنگ تحريك و تشويق مىكرد تا كه جنگ گروهى آغاز

--> ( 1 ) - منتهى الامال ، ج 1 ص 113