السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )
683
قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )
شد در آن كارزار على عليه السّلام به سان شيرى آشفته به هرسو حمله مىبرد تا 36 تن از كفار را به كام مرگ كشاند و در جمع هفتاد نفر از كفار به قتل رسيدند كه يكى از آنان ابو جهل و ديگر حنظله بود . ( حنظله يكى از پسران ابو سفيان يعنى برادر معاويه بود ) وقتى ابو جهل به درك و اصل شد كفار پا به فرار گذاشتند مسلمانان آنها را تعقيب كردند و هفتاد نفر از آنان را اسير كردند ، اين پيروزى براى مسلمانان بسيار ارزشمند گشت و آنها را مصممتر و استوارتر ساخت . « 1 » جنگ احد ابو سفيان گفت محمد خون اشراف شما را ريخته و مردان نامى شما را كشته بايد به خونخواهى برخيزيم . كفار قريش در سپاهى 5000 هزار نفرى كه 3000 شترسوار و 200 اسبسوار و 1800 پيادهنظام بودند از مكه خارج شدند و براى آنكه مردان را بر جنگ تشجيع و ترغيب كنند گروهى از زنان را همراه خود آورند كه 2 تن از آنان دختر و زن ابو سفيان بودند . پيامبر حركت آنان را به اصحاب خبر دادند ، مسلمانان به تعداد 700 نفر به طرف كوه احد راهى شدند و آنجا را لشكرگاه خود قرار دادند ، حضرت لشكر اسلام را چنان منتظم نمود كه كوه احد پشت سر و كوه عينين در طرف چپ قرار داشت . در كوه عينين شكافى بود كه از لحاظ استراتژى بسيار مكان حساس و قابل نفوذى به نظر مىرسيد . حضرت 50 نفر تيرانداز را بر دهانهء آن شكاف كه كمينگاه خوبى بود مأمور كردند و به آنها تاكيد فرمودند كه از جاى خود به هيچ عنوان حركت نكنند . دو لشگر براى جنگ آراسته شدند دو سپاه بههم آميختند ، مسلمانان حملهور شدند ، كفار را درهم شكستند ، آنها را فرارى دادند ، هريك از آنان به طرفى گريخت و شترى كه هبل را حمل مىكرد بر زمين خورد و هبل سرنگون شد . وقتى لشكر اسلام پيروز شد مسلمانان مشغول جمعكردن غنائم شدند ، چيزى نگذشت كه موضوع بسيار اسفبارى رخ داد و آن سرپيچى حدود 40
--> ( 1 ) - خاتم النبيين شوشترى ص 114