السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

678

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

تولد امير المومنان عليه السّلام پنج سال بعد از ازدواج حضرت يعنى هنگاميكه حضرت به سن سى سالگى رسيد كسى كه مىبايست وصى او شود يعنى امير مومنان على عليه السّلام به دنيا آمد و حضرت نه‌تنها وصى خود ، پسر عموى خود بلكه برادر خود را مىديد كه به دنيا آمده و با خواندن قد افلح المومنون رستگارى مومنين را نويد مىدهد . روز مبعث پانزده سال بعد از ازدواج حضرت و ده سال پس از تولد على عليه السّلام يعنى هنگامىكه حضرت به سن چهل سالگى رسيد ، در روز 27 ماه رجب كه در آن سال مصادف با روز نوروز بود ، در آن روز ندايى آسمانى از طرف كوه حرا برخاست كه يا محمّد اقرأ باسم ربّك الذّى خلق . اين آهنگ كه كلام خدا بود و با فطرت انسانى ملايم و بشريت در انتظار آن ، در جان انسانى به نام محمد دلنشين شد و بشريت را جان تازه بخشيد . محمد صلّى اللّه عليه و سلّم با اين سروش ايزد مبعوث به رسالت شد . وقتى بر خانه قدم نهاد از شعاع خورشيد جمالش خانه منور گشت . خديجه گفت : اى محمد صلّى اللّه عليه و سلّم اين چه نورى است كه در تو مىنگرم ؟ فرمود : اين نور نبوت و رسالت است و فرمود : بگو لا إله الا اللّه محمد رسول اللّه . خديجه گفت : نه كه الان بلكه سالهاست من پيامبرى ترا مىدانم ، شهادتين بر زبان جارى ساخت و بدين طريق خديجه اولين مسلمانى شد كه به حضرت ايمان آورد . نداى بعدى كه به جان آن حضرت رسيد نداى يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ « 1 » بود . اين ندا او را مامور به انذار و ارشاد و دعوت به توحيد نمود . در سه سال اول تنها مأمور به انذار و دعوت اقرباء و عشيره خود شد ، پس از آن به دعوت عمومى مأموريت يافت از كوه صفا بالا رفت و مردم را انذار نمود و آنان را

--> ( 1 ) - سوره‌ى مدثر ، آيه‌ى 1 و 2