السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

649

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

محكمه حاضر شدند من از خدا خواستم كه حكم به نفع برادرت اثبات شود . سرانجام نيز به نفع برادرت حكم اثبات شد و من خوشحال شدم . اينك به خاطر تمايلم به برادرت چنين شده‌ام . « 1 » امام باقر عليه السّلام فرموده‌اند : كبوترى وحشى بر بالاى درختى لانه داشت و دو جوجه‌اش در آنجا بودند . روزى مردى آن دو جوجه را برد و كبوتر به خدا شكوه كرد . خداوند به او وحى فرمود كه به زودى سزاى كردارش را خواهم داد . پس از چندى آن پرنده دو جوجه ديگر به دنيا آورد . آن مرد در حالى كه دو قرص نان در دست داشت يكى از نان‌ها را به مستمندى داد و آنگاه از همان درخت بالا رفت و دو جوجهء ديگر آن كبوتر را برداشت و رفت . ولى نانى كه به آن مستمند داده بود باعث شد كه از كيفر خدا رهايى يابد . « 2 » امام باقر عليه السّلام فرموده‌اند : پادشاهى ستم‌پيشه از دنيا رفت و هنگامىكه او را در قبرش نهادند و به او گفته شد : ما بايد صد ضربه تازيانه بر تو بزنيم . او گفت : طاقتش را ندارم . فرشتگان پىدرپى تعداد تازيانه‌ها را كمتر كردند و پادشاه پيوسته مىگفت كه طاقت تازيانه را ندارم . سرانجام فرشتگان گفتند : پس حداقل بايد يك ضربه تازيانه بخورى . زيرا روزى از كنار بنده‌ى ناتوان و مستمندى گذشتگى و او از تو كمك خواست . ولى او را از خود راندى . آنگاه ضربه‌اى تازيانه بر او زدند و قبرش پر از آتش شد . امام كاظم عليه السّلام فرموده‌اند : مردى نيكوكار در بنى اسرائيل زندگى مىكرد . او شبى در خواب ديد كه نيمى از عمرش در ثروت و گشايش سپرى خواهد شد و نيم ديگر در تنگدستى . در عالم رويا از او خواستند كه هرنيمه را كه مىخواهد ابتدا انتخاب كند . آن مرد با همسرش مشورت كرد و تصميم گرفت كه ابتدا گشايش و ثروت را

--> ( 1 ) . قصص راوندى ص 179 و ص 180 . ( 2 ) . قصص راوندى ص 181 .