السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

650

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

برگزيند . ديرى نگذشت كه او ثروتى هنگفت به دست آورد . در اين هنگام همسرش به مرد گفت : بهتر است كه به بستگان و نيازمندان كمك كنيم . خداوند با ديدن كردار نيك آنان ، نيمهء ديگر عمرشان را نيز گشايش و ثروت بخشيد . « 1 » امام صادق عليه السّلام فرموده‌اند : زنى بدكاره نيمه‌شب بر در خانهء عابدى رفت و با اين حيله كه گروهى از جوانان مىخواهند به او تجاوز كنند از او خواست تا وى را به خانه‌اش راه دهد . هنگامىكه زن وارد خانهء عابد شد لباسش را از تن در آورد و عابد با ديدن بدن برهنهء زن وسوسه شد و دستش را به بدن آن زن زد ولى زود به خود آمد و توبه كرد و دستش را روى آتش گرفت . زن با ديدن اين صحنه از خانه رفت و بنى اسرائيل را آگاه كرد كه فلان عابد خودسوزى كرده است . مردم شتابان به خانهء عابد رفتند و ديدند كه دستان عابد سوخته است . « 2 » امام صادق عليه السّلام فرموده‌اند : عابدى در ميان بنى اسرائيل بود كه شب‌ها زنى در خانه‌اش مهمان بود . او هرشب قصد دست‌اندازى به او را داشت ولى هربار يكى از انگشتانش را تا صبح روى آتش مىگرفت . سرانجام هنگامىكه آن زن از خانهء عابد مىرفت عابد به او گفت : مهمان بد و آزاردهنده‌اى در خانه‌ام بود . « 3 » آن حضرت در روايتى ديگر فرموده‌اند : در ميان بنى اسرائيل مردى دانا و ثروتمند زندگى مىكرد . او از يك همسرش پسرى داشت كه بسيار به خودش شبيه بود و از همسر ديگرش كه زنى ناپاك بود دو فرزند داشت . او هنگام مرگش فرزندانش را جمع كرد و گفت : همهء ثروتم از آن يكى از شماست . پس از مرگ آن ثروتمند ، فرزندانش با يكديگر اختلاف پيدا كردند .

--> ( 1 ) . قصص راوندى ص 182 . ( 2 ) . قصص راوندى ص 183 . ( 3 ) . قصص راوندى ص 184 و ص 185 .