السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

648

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

فرستاد تا به او القا كند كه عاقبت از آن ثروتمندان است نه پرهيزگاران . ميان آن شخص پرهيزگار و شيطانك اختلاف درگرفت و شخصى ميان آن دو دادرس كرد و قرار گذاشتند كه قاضى به نفع هركه حكم كرد دست نفر ديگر قطع شود . قاضى به نفع مرد پرهيزگار حكم داد و دست شيطان قطع شد . شيطان دست از آن مرد برنداشت و دوباره به وسوسهء او پرداخت . دوباره آن‌دو نزد قاضى رفتند و قاضى به نفع مرد پرهيزگار حكم داد و دست ديگر شيطان قطع شد . ولى شيطان دست بردار نبود و دوباره نزد آن مرد رفت ولى اين‌بار نيز آنان نزد قاضى رفتند و قرار گذاشتند كه قاضى به نفع هركه حكم كرد گردن ديگرى زده شود . آنان به راه افتادند در ميان راه به مجسمه‌اى رسيدند و شيطان از آن مجسمه كمك خواست . در اين لحظه دستان مجسمه به اذن خدا بالا رفت و بر گردن شيطان ضربه‌اى زد و آن را قطع كرد . در اين هنگام مرد پرهيزگار گفت : آرى ، عاقبت از آن پرهيزگاران است . « 1 » امام باقر عليه السّلام فرموده‌اند : قاضى عادلى در ميان بنى اسرائيل بود كه هنگامى كه مرگش نزديك شد از همسرش خواست تا او را غسل دهد و كفن پوشاند و صورتش را نيز بپوشاند . همسرش پس از مرگ قاضى چنين كرد ولى پس از چندى پارچهء روى شوهرش را كنار زد و ناگهان كرم‌هاى بسيارى را ديد كه بينى قاضى را مىخورند . همسر قاضى شب در خواب از قاضى پرسيد كه آن كرم‌ها چيست ؟ قاضى گفت : روزى شخصى از برادرت شكايت كرد و هنگامىكه آن دو در

--> ( 1 ) . قصص راوندى ص 179 و ص 180 .