السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

611

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

ذو النون [ يونس ] را در شكمش زندانى كرده بود . نهنگ از درياى سرخ به سوى نيل و سپس به درياى طبرستان رفت و از آنجا به دجله راه يافت و پس آنگاه به اعماق زمين كه قارون در آنجا بود رفت . قارون از يونس دربارهء موسى و هارون و كلثوم دختر عمران پرسيد . يونس گفت : آنان مردند . قارون ناراحت شد و خدا [ به سبب صله‌ى رحم و جويا شدن حال خويشاوندان ] عذاب را از او گرفت . آنگاه يونس چنين ندا داد كه « أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ » . « 1 » خداوند دعاى يونس را پذيرفت و او را به ساحل دريايى رساند . يونس در حالى به خشكى رسيد كه پوست بدنش كنده شده بود و بسيار نحيف گشته بود . خداوند درخت كدويى را در كنارش رويانيد تا زير سايه‌اش پناه گيرد . هنگامىكه لحظه‌اى با وزش باد درخت به كنارى مىرفت و سايه‌اش از ميان مىرفت يونس بسيار آزار مىديد و زارى مىكرد . در اين هنگام خداوند وحى فرمود : تو چگونه به زارى صد هزار نفر توجهى نكردى در حالى كه ساعتى نمىتوانى سختى را تحمل كنى ؟ يونس به درگاه خداوند توبه كرد و به ميان مردمش بازگشت . يونس نه ساعت در شكم نهنگ بود . ولى امام باقر عليه السّلام فرموده‌اند : يونس سه روز در شكم نهنگ بود . « 2 » على بن ابراهيم گويد : مقصود از « ذالنون » در آيهء « وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً » « 3 » همان يونس پيامبر است .

--> ( 1 ) . سوره انبياء / 87 . ( 2 ) . تفسير قمى ج 1 ص 317 تا ص 319 . ( 3 ) . سوره انبياء / 87 .