السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

591

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

در روايتى آمده است : دنيا به شكل پيرزنى با دندان‌هاى شكسته و آراسته به زيورآلات بر عيسى رخ نمود . آن حضرت از او پرسيد : تاكنون چندبار ازدواج كرده‌اى ؟ دنيا گفت : شمارش از دستم خارج شده است . عيسى دوباره پرسيد : همسرانت مرده‌اند يا اينكه ميان تو و آنان جدايى حاصل شده است ؟ دنيا گفت : من همهء همسرانم را كشته‌ام . عيسى با شنيدن اين سخن گفت : واى بر ديگر همسرانت كه اينك زنده‌اند و از تو دورى نمىگزينند . « 1 » در روايتى ديگر آمده است : روزى عيسى پيرمردى را ديد كه با بيلى زمينى را شخم مىزند . عيسى دست بر دعا برداشت و گفت : پروردگارا ، اميد به كار كردن را از دل او بيرون ببر . ناگهان پيرمرد دست از كار كشيد . دوباره عيسى دست به دعا برداشت و گفت : پروردگارا ، او را به كارش دلگرم نما . ناگهان دوباره پيرمرد مشغول كار شد . عيسى نزد پيرمرد رفت و از او پرسيد : چه شد كه اندكى دست از كار كشيدى و پس از چندى دوباره به كار پرداختى ؟ پيرمرد گفت : مشغول كار بودم كه نفسم در درونم ندا داد : تو ديگر پير شده اى و ديگر نبايد كار كنى . بيل را به كنارى بگذار و استراحت كن . ولى پس از چندى دوباره نجوايى در درونم پيچيد كه براى ادامهء زندگى ناچارى كه از دسترنج خود استفاده كنى و اين‌چنين بود كه من دوباره مشغول كار شدم . « 2 »

--> ( 1 ) . تنبيه الخطوط ج 1 ص 146 . ( 2 ) . تنبيه الخطوط ج 1 ص 272 .