السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

582

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

فصل سوم : عيسى و ابليس حواريون عيسى پندهاى عيسى ابن عباس گويد : زنى از اجنه ابليس را ديد كه بر روى تخته سنگى در كنار دريا سر بر سجده نهاده و به شدت مىگريد و اشك بر رخسارش جارى است . او با شگفتى از او پرسيد : چرا مىگريى ؟ شيطان گفت : مىدانم كه خداوند مرا در دوزخ خواهد افكند . ولى مىخواهم با گريه و توبه ، خداوند رحمتش را بر من روا دارد و مرا به دوزخ نبرد . در اين‌حال ابليس صداى دعا و رازونياز عيسى را شنيد ( و چنان هراسان شد كه ) به دريا افتاد . « 1 » امام صادق عليه السّلام فرموده‌اند : روزى شيطان بر فراز كوهى در اريحا در برابر عيسى ظاهر شد و گفت : همانگونه كه بيماران مبتلا به پيسى و نابينايان را شفا مىبخشى و مردگان را زنده مىكنى ؛ ( اگر راست مىگويى خود را نيز از فراز اين كوه به پايين انداز ( ولى كارى كن كه آسيبى به تو نرسد ) . عيسى ( با تيزهوشى ) گفت : در آن امور خداوند به من اذن داده است ولى در سقوط از فراز كوه خداوند اذنى به من نداده است . « 2 » همچنين امام صادق عليه السّلام در روايت ديگرى فرموده‌اند : شيطان از عيسى

--> ( 1 ) . امالى شيخ صدوق ص 171 . ( 2 ) . قصص راوندى ص 269 .