السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

535

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

به فرمان خدا تخت را نزد سليمان آوردند . عده‌اى گفته‌اند كه خداوند تخت را با حركات هماهنگ به حركت درآورد . عده‌اى نيز گفته‌اند كه تخت حركتى نكرد بلكه مكان تخت تغيير يافت و به دربار سليمان تبديل شد . برخى گفته‌اند كه زمين درهم پيچيده شد و آن فاصله دو زمانى اندك پيموده شد . برخى نيز گفته‌اند كه خداوند تخت بلقيس را در سرزمين بلقيس نابود كرد و دوباره در سرزمين سليمان آفريد . « 1 » از امام عسگرى عليه السّلام پرسيدند : آيا سليمان نيازى به دانش آصف بن برخيا داشت تا بتواند تخت بلقيس را بياورد ؟ آن حضرت فرمودند : سليمان نيازى به دانش او نداشت ولى مىخواست كه اهل مملكتش بدانند كه آصف بن برخيا جانشين اوست و حجت بر مردم است . « 2 » در تفسير امام حسن عسگرى آمده است : هنگامى كه هدهد سليمان كه « يعفور » نام داشت به سرزمين سبا رسيد هدهد بلقيس را كه « عنقير » نام داشت ديد . عنقير از او خواست تا همراهش بيايد و شگفتىهاى سرزمين سبا را ببيند . ولى يعفور گفت : بايد براى سليمان كه مىخواهد نماز عصر را به جا آورد آب وضو ببرم . ولى عنقير پافشارى كرد و گفت : اگر شگفتىهاى اين سرزمين را ببينى مىتوانى هنگام بازگشت آنها را براى سليمان بازگويى و او را مسرور كنى . سرانجام يعفور پذيرفت ولى از سويى نيز سليمان با تأخير هدهد ، از كركس كه سركردهء پرندگان بود پرسيد : چرا هدهد در جاى خود نيست ؟ كركس دليل تأخير هدهد را نمىدانست . سليمان به عقاب فرمان داد كه به جستجوى هدهد بپردازد . سرانجام عقاب ، هدهد را يافت و نزد سليمان آورد . هدهد از شدت ترس

--> ( 1 ) . مجمع البيان ج 4 ص 345 و ص 346 . ( 2 ) . بحار الانوار ج 14 ص 127 .