السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

530

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

فصل چهارم سليمان و بلقيس پراكنده شدن گوسفندان رحلت سليمان در تفسير على بن ابراهيم آمده است كه هنگامى كه هدهد نامهء سليمان را به بلقيس رساند بلقيس تصميم گرفت نماينده‌اى را به همراه هديه‌اى به سوى سليمان بفرستد او به فرستاده‌اش گفت : اگر سليمان هديه را پذيرفت بىگمان او نيز همچون ديگر پادشاهان دنياست و مىتوان بر او چيره شد . آنگاه صندوقچه‌اى را كه سنگى گرانبها در آن بود به نماينده‌اش داد و به او گفت : به سليمان بگو كه اگر در ادعاى پيامبرىات راستگويى اين سنگ را بدون استفاده از آهن و آتش سوراخ كن . هنگامى كه آن نماينده نزد سليمان آمد و او از گفته‌هاى نماينده آگاه شد دستور داد كه موريانه‌اى ، نخى را به دندان گيرد و سنگ را سوراخ كند و نخ را از ميان آن عبور دهد . نمايندهء بلقيس با ديدن اين صحنه نزد بلقيس بازگشت و ماجرا را براى او بازگو كرد . ملكه صبا نيز تصميم گرفت كه با سپاهش نزد سليمان برود و در برابرش سر فرود آورد . سليمان با آگاهى از تصميم ملكه صبا ، از اطرافيانش خواست تا براى نشان دادن عظمت پادشاهىاش ، تخت بلقيس را پيش از خود او به كاخ سليمان آورند .