السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )
503
قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )
و صورتش ورم كرد و خون و چرك فراوانى از آن فوران كرد . پادشاه نمىتوانست سخن گويد ( و درباريان نيز متوجه ماجرا نبودند ) . زنبور گوشت صورت و مغز پادشاه را خورد و پس از مدتى همهء كاخ را بوى تعفن فرا گرفت . هنگامى كه درباريان پردهء تخت پادشاه را كنار زدند او را ديدند كه بدون سر روى زمين افتاده است . اگر اين داستان براى انسانها عبرتى آورد بىگمان از آن عبرت خواهند جست ولى بازىهاى دنيا آنان را به خود مشغول ساخته است . پس آنان را به خود واگذار تا در گناه غرق شوند و آنگاه كه حسابرسى خداوند فرارسيد نيكوكاران پاداش كردار نيك خود را خواهند گرفت . پاك است پروردگارى كه آفرينندهء روشنىهاست . « 1 »
--> ( 1 ) . سعد السعود ص 47 تا ص 51 .