السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )
313
قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )
كرمى را كه در زير سنگى در هفتمين طبقه زمين بود به او نشان داد و گفت : فكر مىكنى چهكسى روزى اين كرم را به او مىرساند ؟ آنگاه يوسف گفت : بى گمان خداوند روزىاش را مىرساند . جبرئيل گفت : خداوند كرمى را در اعماق زمين از مهرورزىاش باز نمىدارند چگونه تو را به حال خويش وا مىرهاند ! اينك كه دست به دامن بندهاى ناتوان زدهاى هفت سال ديگر را نيز بايد در زندان بمانى . يوسف از عذاب الهى چنان به گريه افتاد كه همه زندانيان از ناله اش به ستوه آمدند و سرانجام ناچار شد با زندانيان قرار بگذارد كه روزى را گريه كند و روز ديگر آرام گيرد تا زندانيان اذيت نشوند . « 1 » هشام بن صالح روايت نموده كه امام صادق عليه السّلام فرمودهاند : آدم ، داود و يوسف از بكائين بودند : آدم در فراق بهشت گريست و گريهاش صداى ناله اهل آسمان را نيز بلند كرد . داود آنقدر گريست كه گويى چمنزارها از گريهاش خشك شدند . يوسف نيز در فراق پدرش آنقدر گريست و ناليد كه همبندانش به ستوه آمدند « 2 » . حفص بن غياث روايت نموده كه امام صادق عليه السّلام فرمودهاند : بازرگانان در روزگار يوسف كالاهاى خود را به قيمتى گران و بالاتر از قيمت اصلىاش مىفروختند . يوسف آنان را بارها به رعايت انصاف فراخواند ولى فروشندگان به دروغگويى و غش در دادوستد ادامه دادند تا اينكه با پيگيرىهاى يوسف ، بازرگانان منصفانه دادوستد كردند همانگونه كه خواست خداوند نيز همين بود « 3 » ابن عباس روايت نموده كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمودهاند : خداوند برادرم يوسف را بيامرزد كه اگر به عزيز مصر نمىگفت : « اجعلنى على خزائن الآرض » . همان هنگام بر خزانههاى مصر دست مىيافت ولى با درخواست از عزيز
--> ( 1 ) . تفسير عياشى ج 2 ص 177 . ( 2 ) . همان مصدر . ( 3 ) . تفسير عياشى ج 2 ص 179 .