مهدى عبداللهى
62
ديدارها وگفتگوهاى سيد الشهداء ( ع ) ( فارسى )
همديگر رسيدند امام دستور داد همراهانش كنار بروند ، ابن سعد نيز چنين كرد . نيروها دور شدند به گونهاى كه سخن ايشان را نمىشنيدند . امام و عمر سعد صحبت كردند و سخنشان طولانى شد تا پاسى از شب گذشت آن گاه همراه سواران به لشگرگاه خود برگشتند . « 1 » فرستادن عباس به سوى لشكر ابن سعد هنگامى كه عمر سعد فرمان حمله داد نيروهايش سوار شده به سوى خيمه گاه امام عليه السلام تاختند . امام جلو خيمه نشسته بر شمشير تكيه كرده و سر بر زانو نهاده بود ، خواهرش زينب عليها السلام سر و صداها را شنيد نزد برادرش آمد و گفت : برادر جان صداها را نمىشنوى كه نزديك شده است . امام سر بلند كرد و گفت : « اكنون رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله را در خواب ديدم فرمود : تو پيش ما مىآيى . » « 2 » پس خواهرش سيلى بر صورت زد و بانگ واويلا برداشت . امام به او فرمود : « خواهر جان پريشانى براى تو مباد آرام باش خدا تو را رحمت كند . » « 3 » عباس عليه السلام نيز گفت : برادر اين گروه آمدند ، امام برخاست و فرمود : « اى عباس سوار شو جانم به فدايت برادر ، و با آنان ملاقات كن و بگو چه شده است شما را ؟ چه اتفاق افتاده و براى چه آمدهايد ؟ » « 4 » عباس عليه السلام با حدود بيست سوار كه از جمله آنها بودند زهير بن قين و حبيب بن مظاهر ، به سوى ايشان رفت و پرسيد : چه پيش آمده و چه مىخواهيد ؟
--> ( 1 ) . الطبري : 4 / 312 . ( 2 ) . إنّي رأيت رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله في المنام فقال لي إنّك تروح إلينا . ( 3 ) . ليس لكِ الويل يا اخيىّ اسكنى رحمك الرحمن . ( 4 ) . يا عبّاس اركب بنفسي أنت يا أخي ، حتّى تلقاهم فتقول ما لكم و ما بدالكم وتسألهم عمّا جاء بهم .