مهدى عبداللهى

53

ديدارها وگفتگوهاى سيد الشهداء ( ع ) ( فارسى )

رؤياى امام و سخنش با على اكبر آخر شب امام عليه السلام دستور داد آب برگيرند آن گاه از قصر بنى مقاتل حركت كرد . عقبة بن سمعان مىگويد : ساعتى راه پيموديم و امام عليه السلام را روى اسب خواب سبك گرفت سپس بيدار شد و فرمود : « إنّا للَّه‌و إنّا إليه‌راجعون و الحمدللَّه ربّ العالمين » دو يا سه مرتبه اين جمله را تكرار كرد ، على اكبر كه بر اسبى ديگر سوار بود رو به امام كرد و گفت : چرا حمد و استرجاع گفتى ؟ امام فرمود : « فرزندم اكنون مرا خواب ربود ، اسب سوارى پيش من نمودار شد كه مىگفت : اين قوم مىروند ، مرگ هم سوى آنها مىآيد ، فهميدم كه خبر مرگ ما را مىدهند . » « 1 » على اكبر گفت : پدرجان ! خداوند ، بدى براى تو پيش نياورد ، آيا ما بر حق نيستيم ؟ امام فرمود : « چرا سوگند به آن خدايى كه بازگشت بندگان به سوى اوست . » « 2 » على اكبر گفت : در اين صورت ما باكى نداريم از اين كه در راه حق بميريم . امام فرمود : « خداوند تو را پاداش دهد بهترين پاداشى كه به فرزند از سوى پدر مىدهد . » « 3 » دستور مكتوب ابن زياد به حرّ درباره محاصره امام عليه السلام صبحگاهان امام عليه السلام فرود آمد و نماز صبح به جاى آورد سپس با شتاب سوار شده و جانب دست چپ را گرفتند . امام عليه السلام مىخواست اصحابش را پراكنده كند حرّ مانع مىشد و ايشان را بر مىگرداند . از سوى ديگر حرّ با اصرار

--> ( 1 ) . يا بُنيّ إنّي حفقت خفقة فعنّ ( ظهر ) لي فارس على فرس و هو يقول : القوم يسيرون والمنايا تسير إليهم فعلمت أنّها أنفسنا نعيت إلينا . ( 2 ) . بلى والّذي إليه مرجع العباد . ( 3 ) . جزاك اللّه من ولدٍ خير ما جزى ولداً عن والده . الارشاد : 2 / 82 .