مهدى عبداللهى

47

ديدارها وگفتگوهاى سيد الشهداء ( ع ) ( فارسى )

آمدن نافع بن هلال و همراهانش براى يارى امام همانطور كه كاروان امام حسين عليه السلام با لشكريان حرّ پس و پيش در حركت بودند به منطقه « عذيب الهجانات » رسيدند در آنجا ديدند چهار سوار از جانب كوفه مىآيند و آنها نافع بن هلال و مجمع بن عبداللَّه و عمر بن خالد و طرماح بودند و اسبى را يدك مىكشيدند كه مال نافع بن هلال بود و كامل نام داشت ، راه بلد آنها هم طرّماح پسر عدى بود . آنها آمدند تا به امام عليه السلام رسيدند ، در اين موقع حرّ برگشت و گفت : اين چند نفر اهل كوفه هستند و من آنها را بازداشت مىكنم يا بر مىگردانم . امام فرمود : « من از ايشان دفاع مىكنم چنان كه از خود دفاع مىكنم اينها ياران من هستند و همانند كسانى مىباشند كه همراه من آمده‌اند اگر به عهد خود با من پايبند هستى دست از ايشان بدار و گرنه با تو جنگ خواهم كرد . » « 1 » حرّ كوتاه آمد . امام عليه السلام به آن چهار نفر گفت : « از مردم كوفه برايم بگوييد . » « 2 » مجمع بن عبداللَّه عائذى كه يكى از ايشان بود گفت : امّا اشراف پس رشوه‌هاى گزاف گرفته و جوالهايشان پرشده است . ميل و هوايشان به جانب بنى اميه است و يك سره در مقابل شما هستند . امّا ديگر مردم دلشان با شما است امّا فردا روز شمشيرهايشان به روى تو كشيده مىشود . آن گاه حضرت دربارهء فرستاده‌اش قيس بن مسهّر صيداوى پرسيد . گفتند : بلى ، حصين نمير او را دستگير كرد و پيش ابن زياد فرستاد ، ابن زياد او را

--> ( 1 ) . لأمنعهم ممّا أمنع منه نفسي ، إنّما هؤلاءِ أنصاري و هم بمنزلة من جاء معي ، فإن تمّمت علي ما كان بيني و بينك و إلّاناجزتك . ( 2 ) . أخبروني خبر النّاس خلفكم .