مهدى عبداللهى
36
ديدارها وگفتگوهاى سيد الشهداء ( ع ) ( فارسى )
پس به طرف امام برگشتيم و در پى آن حضرت حركت كرديم تا هنگام شب در منزل ثعلبيه فرود آمد . آن گاه به حضورش رفته سلام كرديم جواب فرمود . گفتيم : يرحمك اللَّه ، پيش ما خبرى است اگر خواستيد آشكارا بگوئيم و اگر خواستيد محرمانه به اطلاع برسانيم . آن حضرت نگاهى به ما و اصحابش كرد و فرمود : « از اينها سرّى را پوشيده نمىدارم . » « 1 » گفتيم آن سوار را ديشب ديدى ؟ فرمود : « بلى مىخواستم از او چيزى بپرسم . » « 2 » گفتيم : سوگند به خدا ما خبر را از او گرفتيم و شما را از پرسش بى نياز كرديم ، او مردى صاحب نظر ، خردمند و راستگو از قبيله ما است و به ما خبر داد : از كوفه خارج نشده مگر بعد از شهادت مسلم و هانى و پيكرشان را ديده كه از پايشان گرفته و در بازار مىكشيدند . آن حضرت فرمود : « إنّا للَّهو إنّا اليه راجعون رحمت خداوند بر آن دو » ، و اين جمله را چند مرتبه تكرار كرد . گفتيم ، خدا را به يادت مىآوريم درباره خودت و اهل بيتت ، از همين جا برگرد كه در كوفه ياور و پيروى ندارى بلكه مىترسيم بر ضد تو باشند . حضرت نگاهى به فرزندان عقيل كرد و فرمود : « نظرتان چيست ؟ مسلم به شهادت رسيده است . » « 3 » گفتند ما برنمى گرديم تا انتقام خونمان را بگيريم يا شهادتى را كه او چشيده است ما هم بچشيم . امام عليه السلام رو به ما كرد و فرمود : « در زندگى بعد از اينها خيرى نيست . » « 4 » ما فهميديم كه امام تصميم به ادامه مسير دارد از اين رو گفتيم : خداوند برايت خير پيش آورد . فرمود : خداوند شما را رحمت كند . يارانش به
--> ( 1 ) . مادون هؤلاء ستر ( سرّ ، خ ) . ( 2 ) . نعم قد أردت مسألته . ( 3 ) . ما ترون فقد قتل مسلم . ( 4 ) . لا خير في العيش بعد هؤلاء .