مهدى عبداللهى

37

ديدارها وگفتگوهاى سيد الشهداء ( ع ) ( فارسى )

او گفتند تو مثل مسلم نيستى اگر وارد كوفه شوى مردم به سوى تو مىشتابند . حضرت جوابى ندادند و منتظر شدند تا هنگام سحر به جوانان و غلامانش فرمود : « آب زياد برداريد » سپس آب فراوان برداشتند و حركت كردند . « 1 » ملاقات امام عليه السلام با مرد كوفى ثقة الاسلام كلينى ( ره ) روايت كرده كه در محل ثعلبيه مردى از اهل كوفه با امام عليه السلام كه عازم كربلا بود ملاقات كرد ، به حضور امام رسيد و سلام كرد . امام فرمود : « اهل كدام شهرى ؟ » « 2 » گفت : اهل كوفه‌ام . امام فرمود : « اى برادر اهل كوفه اگر در مدينه با تو ملاقات مىكردم جاى پاى جبرئيل را در منزلمان و محلّ فرود آوردن وحى بر جدّمان را نشانت مىدادم . اى برادر اهل كوفه ! سرچشمه دانش مردم پيش ما است آن گاه آنها عالم شدند و ما جاهل ! اين هرگز نمىشود . » « 3 » ديدار عمرو بن لوذان با امام در بطن العقبه هنگامى كه امام عليه السلام از بطن العقبه گذشت پيرمردى از قبيله بنى عكرمه كه عمربن لوذان نام داشت با آن حضرت روبرو شد و پرسيد قصد كجا داريد ؟ امام فرمود كوفه . پيرمرد گفت تو را به خدا سوگند برگرد . سوگند به خدا جز سرنيزه‌ها و تندى شمشيرها در پيش ندارى . اينها كه به سراغت فرستاده‌اند

--> ( 1 ) . نفس المهموم : 166 . ( 2 ) . من ايّ البلاد أنت ؟ ( 3 ) . أما واللّه يا أخا اهل الكوفة لو لقيتك بالمدينة لأريتك أثر جبرئيل من دارنا و نزوله بالوحي على جديّ ، يا أخا اهل الكوفة أفمُستقى الناس من العلم من عندنا فعلموا و جهلنا ؟ ! هذا ما لا يكون . الكافي : 1 / 398 .