مهدى عبداللهى
35
ديدارها وگفتگوهاى سيد الشهداء ( ع ) ( فارسى )
عبداللَّه بن مطيع گفت : اى فرزند رسول اللَّه ، خدا را ياد آور مىشوم و حرمت اسلام را از اين كه حرمت تو را بشكنند . خدا را در نظر بگير در حرمت قريش ، خدا را در نظر بگير در حرمت عرب ، سوگند به خدا اگر آنجه را در دست بنى اميه است طلب كنى حتماً تو را مىكشند و اگر تو را بكشند بعد از تو از هيچ كس واهمه نمىكنند . به خدا سوگند اين حرمت اسلام است كه شكسته مىشود ، حرمت قريش است . حرمت عرب است اين كار را انجام نده به سوى كوفه نرو و خود را در مقابل بنى اميّه قرار نده . امّا امام حسين عليه السلام جز رفتن را نپذيرفت . « 1 » ملاقات دو مرد اسدى با امام عليه السلام در « زرود » عبداللَّه بن سليمان و منذر بن مشمعل كه از طايفه بنى اسد بودند گفتند : ما وقتى حج بهجاى آورديم تلاش مىكرديم در راه به امام حسين عليه السلام برسيم و ببينيم كارش به كجا مىكشد . از اين رو شتر به سرعت مىرانديم تا اين كه در محل زرود به كاروان امام نزديك شديم در آن حال مشاهده كرديم مردى از اهل كوفه را كه چون امام عليه السلام را ديد از راه كناره گرفت و امام توقّف كرد گويا مىخواست او را ببيند چون آن مرد كناره گرفت امام او را رها نموده و حركت كرد ما هم به سوى او روان شديم ، يكى از ما دو نفر به ديگرى گفت : برويم پيش آن مرد و پرسشكنيم زيرا اخبار كوفه در نزد اوست . در پى او رفتيم و به او رسيديم و سلام كرديم جواب سلام را داد از او پرسيديم از كدام قبيلهاى ؟ گفت : از بنى اسد هستم ما هم خود را شناسانديم سپس گفتيم : از اخبار مردم كه پشت سر گذاشتهاى برايمان بگو . گفت : بلى از كوفه در نيامدم مگر اين كه مسلم بن عقيل و هانى بن عروه را كشته ديدم كه پايشان را گرفته در بازار مىكشيدند .
--> ( 1 ) . نفس المهموم : 161 .