مهدى عبداللهى

14

ديدارها وگفتگوهاى سيد الشهداء ( ع ) ( فارسى )

وليد ، نوه عثمان را كه نوجوانى بود فرستاد تا امام حسين عليه السلام و ابن زبير را فراخواند . آن دو در مسجد نشسته بودند كه فرستادهء وليد - در ساعتى كه مردم را نمىپذيرفت - به سراغ ايشان رفت و گفت : امير منتظر شماست ، بشتابيد به سوى امير ! آن دو گفتند : تو برو ، خود اكنون مىآييم . ابن زبير به امام حسين عليه السلام گفت : نظر تو چيست ؟ چرا در اين هنگام كه وقت ملاقات نيست ما را فراخوانده است ؟ ! امام حسين فرمود : « گمان مىكنم طاغوتشان هلاك شده و به سراغ ما فرستاده پيش از اين كه اين خبر شايع شود از ما بيعت بگيرد . » « 1 » ابن زبير گفت من هم جز اين گمان ندارم . اينك شما چه مىكنيد ؟ حضرت فرمود : « جوانان خود را فراخوانده سپس به سوى او مىروم . » « 2 » لذا حضرت گروهى از خدمتگزاران خود را فراخواند و فرمان داد كه سلاح برگيرند آن گاه به ايشان گفت : « وليد در اين ساعت مرا خواسته است و من خاطر جمع نيستم از اين كه مرا به كارى تكليف كند كه من نتوانم بپذيرم شما همراه من باشيد وقتى وارد شدم شما در بيرون منتظر بمانيد اگر متوجّه شديد كه صداى من بلند شد وارد شويد و او را از من بازداريد ! » . « 3 » آن گاه امام حسين عليه السلام به سوى وليد رفت مروان بن حكم را نيز آنجا يافت . وليد خبر مرگ معاويه را داد . امام عليه السلام كلمه استرجاع بر

--> ( 1 ) . أظنّ انّ طاغيتهم قد هلك فبعث الينا ليأخذنا بالبيعة قبل أن يفشو فى الناس الخبر . ( 2 ) . أجمع فتياني ثمّ أمشي إليه . ( 3 ) . إنّ الوليد قد استدعاني في هذا الوقت ولست آمنُ أن يكلّفني أمراً لا اجيبه إليه و هو غير مأمون ، فكونوا معي فإذا دخلت إليه فاجلسوا على الباب فان سمعتم صوتي قد علا فادخلوا عليه فتمنعوه منّي .