مهدى عبداللهى
15
ديدارها وگفتگوهاى سيد الشهداء ( ع ) ( فارسى )
زبان جارى كرد . سپس وليد نامه يزيد را كه او را به گرفتن بيعت از امام حسين عليه السلام مكلّف كرده بود ، قرائت كرد . امام فرمود : « به نظر مىرسد تو به بيعت پنهانى من بسنده نمىكنى تا اينكه آشكارا بيعت كنم و مردم از آن آگاه شوند . » « 1 » وليد جواب داد : بلى . حضرت فرمود : « پس باشد تا فردا و رأى و نظرت را در اين زمينه ببينى . » « 2 » وليد گفت : هر وقت خواستيد تشريف ببريد - به نام خدا - تا اين كه فردا همراه مردم به سوى ما بياييد . مروان به وليد گفت : سوگند به خدا اگر حسين در اين ساعت بيعت نكرده از تو جدا شود ديگر تسلّطى بر او نخواهى داشت مگر اين كه بين شما و ايشان كشتههاى بسيارى به جاى ماند ، اين مرد را بازداشت كن تا بيعت كند يا اين كه گردنش را بزنى . امام برجست و خطاب به مروان گفت : « اى پسر زرقا ! تو مرا مىكشى يا او ؟ دروغ گفتى و گناه كردى . » « 3 » امام از منزل وليد بيرون آمد و همراه جوانان خود به خانه بازگشت . مروان به وليد گفت : به حرف من گوش نكردى ، هرگز چنين موقعيتى پيش نخواهد آمد و او اجازه چنين امكانى را به تو نخواهد داد . وليد گفت : واى بر غير تو اى مروان تو چيزى را براى من برگزيدى كه نابودى دينم در آن است . قسم به خدا دوست ندارم تمام آنچه خورشيد برآن مىتابد از مال و منال دنيا مال من باشد و من حسين را كشته باشم . سبحان اللَّه ؛ حسين را بكشم به خاطر اين كه مىگويد بيعت نمىكنم ! به خدا سوگند من گمان مىكنم كسى كه به خون
--> ( 1 ) . إنّي لا أراك تقنع ببيعتي ليزيد سرّاً حتّى ابابعه جهراً فيعرف ذلك النّاس . ( 2 ) . فتصبح و ترى رأيك في ذلك . ( 3 ) . يابن الزرقا أنت تقتلنى أو هو ؟ كذبت واللّه و اثمت . و في الملهوف : ثم أقبل على الوليد فقال : أيّها الأمير إنّا اهل بيت النبوّة و معدن الرسالة و مختلف الملائكة ، و بنا فتح اللّه و بنا يختم ، و يزيد رجلٌ فاسق شارب الخمر ، قاتل النفس المحرّمة معلن بالفسق ليس له هذه المنزلة و مثلي لا يبايع مثله ، و لكن نصبح و تصبحون و ننظر و تنظرون أيّنا أحقّ بالخلافة والبيعة .