مهدى عبداللهى

105

هدايت وسياست در پرتو گفتگوهاى امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى )

بياورند بر آنها هجوم بر . حضرت فرمود : از خداوند بر ضدّ آنها يارى مىطلبيم . ابن عباس مىگويد : از سرجايم حركت نكرده بودم كه تيرهاى آنها همانند انبوه ملخ‌ها از هر سو فرو ريخت . گفتم : يا اميرالمؤمنين نمىبينى اينها چه مىكنند ؟ اجازه بده ايشان را دفع كنيم . حضرت فرمود : ( صبر كنيد ) تا يك مرتبه ديگر حجّت را برايشان تمام كنم . سپس فرمود : كيست كه اين قرآن را بگيرد و آنها را به سويش دعوت كند ، او كشته خواهد شد و من بهشت را بر او ضمانت مىكنم ؟ كسى برنخاست جز جوانى كم سنّ و سال و سفيدپوش از طايفهء « عبدالقيس » به نام « مُسلم » كه گفت : من قرآن را بر ايشان عرضه مىكنم اى اميرمؤمنان ، و اين كار را به خاطر خدا انجام مىدهم . اميرالمؤمنين از روى دلسوزى از او روى گرداند و براى مرتبه دوّم ندا كرد : كيست كه اين قرآن را بگيرد و بر آن قوم عرضه كند و بداند كه كشته خواهد شد وبهشت بر او واجب خواهد شد ؟ باز هم همان جوان برخاست و گفت : من عرضه مىكنم . اميرالمؤمنين اين بار نيز به او توجّه نكرد و براى بار سوّم ندا كرد . باز جز آن