السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري ( مترجم : مؤلف )

37

مردان رحمت شده و مردان نفرين شده ( فارسى )

در اين هنگام معاذ به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : خبردار شده‌ايم كه اين جوان در ميان بيابان در كنار كوهى سكونت گزيده است . سپس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به همراه اصحاب خود به طرف آن بيابان رفته و خود را به آن كوه رساندند . و پس از رسيدن به محل . مشاهده نمودند كه آن جوان در بالاى كوهى سكنى گزيده است و او در حالى كه بين دو صخره بر روى پا ايستاده . و دستان خود را به گردن خود بسته - و چهره‌اش سياه و تاريك گشته . و پلكهاى چشمش - بخاطر گريهء زيادى كه كرده ريخته شده بود - با خداى عزّ وجلّ مناجات مىكرد . و اين چنين مىگفت : - اى مولاى من - خلقت مرا نيكو قرار دادى و چهرهء مرا زيبا آفريدى . كاش مىدانستم كه مرا براى چه آفريدى ؟ آيا مىخواهى مرا به آتش جهنّم بسوزانى ؟ يا مىخواهى مرا در بهشت سكنى دهى ؟ - اى پروردگار من - احسان تو بر من بيش از حد زياد بوده است . و نعمتهاى تو بر من افزون بوده است . كاش مىدانستم كه عاقبت امر من چه خواهد شد ؟ آيا بهشت مرا در خود جاى خواهد داد ؟ يا آنكه آتش جهنّم از من استقبال خواهد نمود ؟ - اى پروردگار من - گناه من از آسمانها و زمينها بيشتر است . كاش مىدانستم كه آيا مرا مىآمرزى و گناه مرا مىبخشى ؟ يا آنكه مىخواهى در روز قيامت مرا رسوا ساخته و آبروى مرا بريزى ؟