السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري ( مترجم : مؤلف )
148
مردان رحمت شده و مردان نفرين شده ( فارسى )
235 - در زمان كودكى حضرت دانيال عليه السلام پادشاهى از پادشاهان بنىاسرائيل حكمرانى مىكرد . آن پادشاه دو قاضى داشت كه مرد نيكوكارى با آن دو قاضى دوست و رفيق بود . و اين مرد نيكوكار داراى همسرى زيبا و با ايمان بود . روزى آن پادشاه به آن دو قاضى گفت : شخصى را براى انجام مأموريتى به من معرفى كنيد . آن دو قاضى . آن مرد نيكوكار را كه دوست آنها بود به پادشاه معرفى كردند . سپس آن مرد نيكوكار براى انجام مأموريتى كه از طرف پادشاه به او محوّل شده بود به سفر رفت . آن مرد قبل از سفر به نزد آن دو قاضى آمده و به آنها گفت : هنگامى كه در مسافرت هستم از همسرم مواظبت كرده و ما يحتاج زندگى او را تأمين نمائيد . در مدتى كه آن مرد در مسافرت بود اين دو قاضى به نزد همسر اين مرد آمده و پيشنهاد گناه و معصيت را به او دادند . و از آن زن پاكدامن خواستند تا به خواسته نامشروع آنها تن دهد . اما آن زن از اجابت نمودن خواستهء نامشروع آنها امتناع ورزيده و دست رد بر سينهء آنها زد . آن دو قاضى به آن زن پاكدامن گفتند : چنانچه خواستهء ما را اجابت نكنى به نزد پادشاه رفته و شهادت مىدهيم كه تو مرتكب عمل شنيع زنا شدهاى . آن زن پاكدامن در جواب به آنها گفت : هر كارى كه مىخواهيد بكنيد . من دامن خود را به گناه آلوده نمىكنم . آن دو قاضى پس از آنكه از دست يافتن به خواستهء نامشروع خود مأيوس شدند به