السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري ( مترجم : مؤلف )

149

مردان رحمت شده و مردان نفرين شده ( فارسى )

نزد پادشاه رفته و در نزد - او به دروغ - گواهى دادند كه اين زن مرتكب زنا شده است . و مجازات آن زن را از پادشاه درخواست نمودند . آن پادشاه چون از پاكدامن بودن آن زن خبر داشت از اين امر بسيار شگفت‌زده شد . و از اين امر بسيار غمگين و اندوهناك گشت . اما چون آن دو قاضى به انجام اين امر شهادت و گواهى داده بودند كارى از دست پادشاه برنمىآمد . اما به آن دو قاضى گفت : شهادت و گواهى شما را قبول مىكنم امّا از شما مىخواهم تا سه روز به آن زن مهلت دهيد . سپس او را مجازات نمائيد . آنگاه پادشاه به شخصى دستور داد تا در شهر ندا دهد : - اى مردم - زنى كه عبادت مىكرد و ادعاى پاكدامنى داشت مرتكب زنا شده است . و دو قاضى بر اين امر شهادت و گواهى داده‌اند و خواستار مجازات او گشته‌اند . و براى مشاهدهء اجراى مجازات او در فلان وقت حاضر شويد . مردم از شنيدن اين خبر متعجّب و مبهوت شدند . زيرا آن زن را به عفاف و پاكدامنى مىشناختند . و به همين جهت در ميان مردم شهر ولوله افتاد . آن پادشاه از وزير خود درخواست چاره نمود . اما وزير براى رفع اين مشكل چاره‌اى نيافت . سه روز سپرى شد و روز اجراى مجازات فرا رسيد . در اين روز آن وزير در شهر گشت مىزد كه گذارش به چند بچه افتاد كه با هم بازى مىكردند و حضرت دانيال عليه السلام در ميان آن بچه‌ها بود . در اين هنگام حضرت دانيال عليه السلام به آن بچه‌ها گفت : - اى بچه‌ها - بيائيد تا بازى