السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري ( مترجم : مؤلف )
97
فرزندان رحمت شده و فرزندان نفرين شده ( فارسى )
پس از آنكه شما اين كار را كرديد من مىتوانم بين شما قضاوت نمايم . و معيّن كنم كه كداميك از شما - سه نفر - مستحقّ مال و ثروت پدر خود هستيد . آن سه نفر از نزد قاضى خارج شدند . در اين هنگام آن دو پسرى كه فرزندان همسر ناشايست آن مرد بودند - هر يك از آن دو - كلنگى را برداشته و به طرف قبر پدر رفتند تا جسد او را از قبر بيرون آورند . و همانگونه كه قاضى گفته بود . استخوانهاى او را بسوزانند . امّا برادر كوچكتر آنها كه فرزند همسر شايستهء آن مرد بود . شمشير پدر را به دست گرفته و در مقابل دو برادر خود ايستاده و به آنها گفت : من نمىگذارم كه شما جسد پدرم را از قبر بيرون بياوريد . اگر من هم مستحقّ مال و ثروت پدر خود باشم . از حقّ خود صرفنظر مىكنم . و حقّ خود را به شما مىبخشم . و به شما اجازه نمىدهم كه به جسد پدرم بى حرمتى كرده و آن را از قبر بيرون آوريد . وقتى برادر كوچك اين مطلب را به دو برادر بزرگتر از خود گفت . آنها به طرف قاضى رفتند و به او گفتند كه برادر كوچك ما مىگويد : اگر من هم صاحب مال و ثروت پدر خود باشم . از حقّ خود صرفنظر كردم . و اكنون كه برادر كوچك ما از گرفتن مال پدر صرفنظر نموده است . آن مال را بين ما دو نفر تقسيم كن . قاضى پس از شنيدن سخن اين دو برادر به آنها گفت : مىخواهيد بين شما قضاوت كنم ؟